
.
باسلام خدمت همه دوستان : 
.
یه کم سفر ما طولانی شد و اوضاع وب هم به هم خورده موند. اجازه بدید
.
یه نکته ای رو عرض کنم خدمتتون . این وب دوتا کاربر داره . یکیش من
.
حقیر هستم و یکی دیگش که مدیر سایته. یعنی ایشون زحمت ساخت و
.
طراحی سایت رو داشتند. ایشون در نبود بنده زحمت کشیدن و یه کارایی
.
کردن . البته به خاطر بزرگواریشون چیزی نمینویسن و نسبت به حقیر
.
لطف دارن . اما در هر صورت شما تغییرات سایت رو اگه دیدین مربوط به
.
کارای ایشونه . جا داره همینجا بنده ازشون تشکر کنم . دوستانی هم که
.
کامنت گذاشتن یا منتظر مطلب جدید بودن اگر در جواب کامنتاشون تاخیر
.
شد یا در نوشتن مطلب تاخیر شد حقیر رو عفو بفرمایند .
.
خب ایام ماه مبارک رمضون ، شبای قدر ، شهادت امیر المومنین و ... رو
.
پشت سر گذاشتیم. شاید بتونم بگم یکی از بد ترین شبای سال من شبای
.
عید فطره .
.
چند روز پیش بود یکی از اساتیدم که از عرفای اصفهان هستند به من تلفن
.
کردن و من با حسرت گفتم اقا جان ماه رمضون تموم شد ، باور کنید از
.
پشت موبایل حدود ربع ساعت دقیق دیوانه وار گریه میکرد و حرف میزد .
.
منم حالی پیدا کردم و اشکام مثل مشک سرازیر شد . چی بگم از احوالات
.
عشق .
.
خدایا : عده ای از اومدن رمضون اخماشون توی هم رفت و با رفتن رمضون
.
شاد هستن. اینا از مهمونی تو خوششون نمیاد . ولی من از رمضون قبل تا
.
الان منتظر اومدن رمضون بودم و حالا که داره میره هنوز نرفته دلم داره
.
براش تنگ میشه. خدایا من با اومدن رمضون خندیدم و با رفتنش اشک
.
میریزم . خدایا همیشه احوال ما رو رمضونی کن.
.
یادمه ماه رمضون دوسال پیش بود که عید فطر رو با چند تا از دوستان تو
.
مشهد بودیم . امید داشتم که ماه رمضون سی روزه بشه . یه دفعه نیمه
.
های شب اعلام کرد که ماه نو رویت شد . بغض گلومو گرفت . نتونستم
.
جلوی بقیه گریه کنم . رفتم توی دستشویی و راحت تا تونستم گریه
.
کردم . وقتی صورتمو شستم و اومدم بیرون دیدم همه بچه ها یه گوشه
.
کز کردن و چشمهاشون مثل کاسه خون شده . اره همه از رفتن رمضون نا
.
راحت شدن . اونشب رو تا صبح کلی با هم صفا کردیم و چه مناجاتایی با
.
خدا داشتیم و چه سوز و گدازی از رفتن رمضون داشتیم . بگذریم که این
.
قصه سر دراز دارد.
.
یه کم از مشهد براتون بگم . خدا میدونه چه برکاتی نصیب ما شد در این
.
سفر. توی این سفر یکی از اساتید ما در شیراز که از اولیای بسیار بزرگ
.
هستند و البته ناشناخته هستند و دوست هم ندارن شناخته بشن اومده
.
بودن مشهد. ما اونجا شبها رو به خدمتشون میرفتیم و اسراری برای ما
.
میگفتند و حقایقی رو برای ما روشن میکردند و تصرفاتی در ما میکردند .
.
خلاصه چنان از جام حقایق ما رو مست کرده بودند که باور نمیکنید. هر روز
.
دو مرتبه با ایشون مشرف میشدیم حرم امام رضا . پشت سر ایشون راه
.
میرفتیم و به امام رضا میگفتیم اقا جان ما خودمونو پشت سر یکی از
.
دوستان شما پنهان کردیمو خدمتتون مشرف شدیم. به بدی ما نگاه
.
نفرمایید . به خوبی ایشون به ما هم جرعه ای از جام حقایق عطا کنید. باور
.
کنید حقایقی دستمون رو گرفت که نمیشه گفت . اینی که میگم واقعا
.
دارم میگم . گاهی اوقات حالت مستی بهمون دست میداد . تا حدی که
.
حرکاتمون دست خودمون نبود . مردم که ما رو میدیدند بیخبر از احوالات ما
.
میگفتن اینا کین. چرا اینقدر بی ادبند؟ عینا زبان حالمون اینجوری بود :
.
ای لولی بر بستر تو مست تری یا من؟
.
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
.
واقعا اگر مستی که از شراب مادی مست شده در این حال به سراغمون
.
میومد مستی ما براش حالت افسانه بود و در خواب هم مستی ما رو
.
نمیدید. فقط خدا لطف میکرد که حالمون توی کوچه و خیابون از یه جایی
.
کنترل میشد . انگار دستمونو میگرفتند و نمیذاشتن حالاتمون باعث ابرو
.
ریزی بشه . اما یکی دوتا از دوستان بعضی وقتا به قول اهل خمر بد
.
مستی میکردند .
.
حدود چهار روز از انفاس این مرد بزرگ قدسی استفاده کردیم . روزی که
.
ایشون رفتند من به حرم امام رضا رفتم و عرض کردم اقا جان من تا امروز
.
پشت سر یکی از اولیای خدا میومدم پا بوستون . اما الان ایشون رفتند و
.
من هنوز جرات ندارم تنهایی خدمتتون برسم عادت کردم که با یکی از
.
اولیای شما مشرف بشم . لطف کنید و یکی از اولیا رو بطلبید تا ما هم
.
بتونیم راحت تر خدمت شما برسیم . فردا که شد طبق معمول هر روز که
.
از سه چهار ساعت قبل از اذان مغرب میرفتیم حرم ، من که رویی نداشته
.
بودم خدمت امام رضا برسم توی هتل موندم . دوستان رفتن . یک ساعت
.
بیشتر نگذشته بود که به من تلفن کردن و گفتن اقا جان برس که امام رضا
.
سفره جدید پهن کرده . من رفتم توی صحن گوهر شاد و رفقا رو دیدم .
.
گفتم چه خبره . گفتن اقای شوشتری اومدن مشهد. (حضرت استاد ایت
.
الله عبد القائم شوشتری یکی از اولیا و عرفای برجسته هستن که معروف
.
هم هستند . شاید شما بشناسیدشون ) . از اونجایی که دوستان با اقای
.
شوشتری مراوده و رفاقت نداشتند و فقط اسمشون رو توی چند تا کتاب
.
خونده بودن و شرح بعضی از احوال و مکاشفات و کراماتشون رو شنیده
.
بودند و میدونستند که حقیر با اقای شوشتری رابطه رفاقتی دارم به من
.
تلفن کرده بودند. دیدم ایشون با دامادشون توی شبستان اصلی مسجد
.
گوهر شاد نشستند و مشغول خواندن زیارت هستند . نگاه کردم دیدم که
.
یه زیارت مخصوصی هست از حضرت صاحب الزمان که مشغول خوندن
.
بودند. من جسارت نکردم و سلام و احوال پرسی نکردم . دوستان رو اوردم
.
پشت سرشون و همگی زیارت رو از توی مفاتیح برداشتیم و قرائت کردیم.
.
زیارت ایشون که تموم شد رفتم و سلام کردم . همدیگه رو توی بغل
.
گرفتیم و ایشون هم خیلی توجه به ما فرمودند. خلاصه دو سه روزی هم
.
در معیت ایشون بودیم و از جانب اقای شوشتری افاضاتی به ما شد که
.
گفتنی نیست. اما کوتاه بود و ایشون زود رفتند. بعد باز هم خدمت حضرت
.
رضا عرض کردم اقا جان باز هم ما ماندیم و ابروی کممان. خودتان عنایت
.
فرمایید . همون شب رفتیم خدمت یکی از اولیای بسیار بزرگ که از
.
شاگردان اقای قاضی طباطبایی و اقای شیخ جواد انصاری همدانی و سید
.
جمال الدین گلپایگانی هستند و عرفای بسیار بزرگ هستند مشرف شدیم .
.
بنده تا کنون مثال این مرد را ندیده ام . فوق العاده ایشون عظیم هستند.
.
شرح حال ایشون رو نمیتونم اینجا بدم . اگر بخواید از احوالات ایشون با خبر
.
بشید به کتاب سفینه الصادقین که شرح احوال سید حسین یعقوبی قائنی
.
است مراجعه بفرمایید. خلاصه ما تا اخر سفر هر شب رو خدمت ایشون
.
بودیم و خدا میدونه که چه برکاتی از نفس ایشون نصیب حقیر گردید. از
.
اون شب به بعد هر وقت میخواستم خدمت امام رضا برسم نفس اقای
.
یعقوبی رو با خودم میدیدم و خدمت حضرت رضا میرفتم.
.
خلاصه کنم که هر دفعه که خدمت امام رضا میرسم برکات بیشتر و
.
بیشتری نصیبم میشه و این افتخاره برای من .
.
خدا نصیبتون بکنه رفقای سلوکی رو . در معیت با دوستان سلوکی اقایان
.
اهل محبت چه زیارتها و چه لذتهای عظیمی که بردیم. به خدا قسم یکی از
.
بزرگترین نعمتهایی که خدا به ادم میده همسفر سلوکی و رفقای
.
سلوکیه . با دوستان سختیهای راه اسان میشه و راه خیلی سریعتر طی
.
میشه . لذت دنیا رو هم ادم میبره . من نمیدونم اونایی که اهل دل و اهل
.
محبت حقتعالی و اهل سیر و سلوک نیستن چه لذتی میبرن .
.
من اعتقادم اینه که توی دنیا اصلا چیزی به اسم لذت وجود نداره . پر کردن
.
انبان شکم و یا خاموش کردن هیجان جنسی که ابزرگترین لذتهای مادی
.
هستند در نظر حقیر تنها دفع رنجه نه حاصل شدن لذت .
.
بعضی از دینداران رو میبینم که با اهل محبت خدا در جنگ هستند و دائم
.
اونا رو تخطئه و سرزنش میکنند. بیچاره ها توی خواب غفلت و اوهام
.
خودشون گرفتارند. دلشون رو خوش کردن به چهار تا اصطلاح یاد گرفتن و
.
دو خط عربی خوندن . اونوقت خودشون رو ملاک حق و باطل میدونند و
.
همه چیز رو رد میکنند. بیچاره ها در زنجیر های عالم طبیعت گرفتار شدن
.
و خبری از پشت پرده ندارند. تا کسی هم حرف میزنه نسبت دروغ و دغل
.
بهشون میدن و ... .
.
گرچه اونا ما رو لعن و نفرین میکنند و لی ما اونا رو دعا میکنیم . از خدا
.
میخوایم که هم اونا و هم ما رو به راه راست هدایت کنه و هم به ما و هم
.
به اونا جرعه ای از می حق و حقیقت بچشونه .
.
حالا اینا رو برای چی گفتم ؟؟؟؟
.
علتش این بود که یکی از دوستان در کامنتی گفته بود که (امیدوارم بهت
.
برنخوره[زبان] من به وبلاگی به نام ........ برخوردم که نوشته بود ایستادن سر دماوند
.
افتخار بزرگیه؟ شما هم اینجوری فكر می كنید؟ )
.
می خوام بگم که دید افراد متفاوته و هر کسی بر اساس دید خودش
.
افتخاراتی داره . دید هر کسی هم برای خودش محترمه . برای فرد
.
مخاطب هم لازمه که به دید طرف مقابلش احترام بذاره. گرچه برای بعضیا
.
اینگونه امور لذتهای عظیمی محسوب میشه و افتخار به حساب میاد . اما
.
برای من افتخار چیزای دیگه اس. یک لحظه مصاحبت با اولیای خدا رو به
.
ده بار فتح قله اورست نمیدم. کمترین عنایتی رو که توی این سفر به من
.
شد حاضر نیستم با هیچ لذت مادی عوض کنم . ممکنه این حرفا به نظر
.
بعضیا خنده دار بیاد . اصلا برام مهم نیست. ممکنه بعضیا بگن این حرفا
.
قصه و افسانه اس . بازم مهم نیست . اصلا هرچی میخوان بگن . بازم
.
مهم نیست . مهم اینه که حقیقتی هست . همه دنیا که بعضی از حقایق
.
رو نفهمند تنها اگر تو اونا رو درک کنی کافیه که دیگه به هیچ کدوم از این
.
حرفا کوچکترین التفاتی هم نکنی .
.
پیشا پیش عید فطر رو به همه تبریک میگم و از همه خواستارم در این
.
لحظات اخر ماه رمضون و روز عید فطر حقیر رو از دعای خیر خودشون
.
محروم نکنند.
.
بماند برای بعد . 
