*~*~*بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم / شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم / شدم آن عاشق دیوانه که بودم / یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم / پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم / ساعتی بر لب آن جوی نشستیم / تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت / من همه محو تماشای نگاهت / یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن / لحظه ای چند بر این آب نظر کن / تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن / با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم / سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم / یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم / پای در دامن اندوه کشیدم / نگسستم نرمیدم / رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم / نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم / نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم / بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !!؟؟ *~*~* توحید و عرفان

پیامی با خوانندگان وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام نویسندگان :با سلام:به سایت ما اگر می ایید نرم و پیوسته بییایید!!!ه.قبلش بگم که اگه میخواید بتونید از مطالب فلسفی و عرفانی این وبلاگ استفاده کنین حتما باید ارشیوش رو از اول مطالعه کنین. بعدش بگم که ما اینجا میخوایم یه کم در باره خدا و انسان و کمال و...باهم حرف بزنیم میخوایم به حقیقت برسیم و اسرار جهان رو اونطوری که بزرگان فهمیدن ماهم بفهمیم.یعنی اگر بتونیم یه پل به عرش بزنیم تا از فرش یه کمی بریم بالاتر.هر جور سوالی توی زمینه های مطرح شده هم داشته باشید اگر سوادمون رسید جواب میدیم اگر نرسید معذرت میخوایم. هر کسی هم که بخواد باما وارد بحث بشه و حرفامون رو رد کنه با کمال میل پذیرا هستیم .یعنی اماده باشیم برای اینکه حرف درست رو بفهمیم نه اینکه حرف خودمون رو اثبات کنیم .ملاکمون هم قران و حدیث و عقله .خلاصه دوستان دنبال دوستای خوبی مثل شما میگردیم .از حضور شما جدا متشکریم

:: نظرسنجی ::
کدامیک از مطالب این وبلاگ برای شما سود مند تر است؟






:: آدرس های دیگر ::

**حدیث روز**



:: لوگوی خودمون و دوستان ::
لینك به ما


لوگوی دوستان

*روضه سرا*

*Salehin.com*

:: آمار وبلاگ ::

بگو ماشاالله

امروز : پنجشنبه 30 آبان 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

چهارشنبه 15 آبان 1387
.

با سلام خدمت همه دوستان : دوستان و بزرگواران به خاطر کم کاری بنده حتما

 

حقیر رو عفو میکنند انشا الله. مقداری از کم کاری منشا ئش مشغولیتهای زیاد

 

 و مسافرتهای پی در پی بنده بود و بخش خیلی مهمش هم تغییراتی که توی

 

سیستم میهنبلاگ پیش اومده بود. چون بنده هر کاری میکردم با یوزر  و

 

 پسوردم نمیتونستم وارد سایت بشم و تغییرات جدیدی که توی سیستم

 

میهن بلاگ پیش اومده بود اسباب درد سر برای ما شد. در هر صورت بنده رو

 

ببخشید و عفو کنید.اما مطلبی که میخوام خدمتتون عرض کنم اینه که بر طبق

 

نظر سنجی که انجام دادیم ، دوستان بیشتر از هر مطلبی به مباحث توحیدی

 

علاقه مند هستند .  اما مبحث توحید ، یه مبحث خیلی دامنه دار و گسترده ای

 

هست که حقیقتا  ادم وقتی واردش میشه میبینه انتها نداره. از طرفی بنده

 

دقیقا نمیدونم که دوستان از مباحث توحیدی بیشتر به چه موضوعاتی علاقه مند

 

هستند.  مثلا فقط مبحث توحید افعالی رو اگر بخوام به تفصیل خدمت دوستان

 

تقدیم کنم حد اقل 50 تا پست میشه . و اگر بخوام به طور خلاصه تقدیم کنم

 

حدود 5 تا پست میشه که فقط کلیات و رئوس مطالب رو عرض کنیم. مبحث

 

توحید ذاتی هم که همینطور.اخه توحید یه حقیقتیه که همه مدعی اند به

 

 حقیقتش رسیده اند و همه مباحثی در موردش دارند. کلام مباحث توحیدی

 

دقیقی داره که بر اساس قواعد کلامی تنظیم شده.از طرف دیگه فلسفه

 

خودش قواعدی مجزای از کلام داره که بر اساس قواعد خودش مباحث توحیدی

 

رو به نحوی دیگه مطرح میکنه . البته خود فلاسفه هم گروههای مختلف و

 

 قواعد مختلفی دارند که در خود فلسفه هم حرفهایی که زده اند متفاوته. از

 

سوی دیگه عرفا قواعد مخصوص به خود دارند و جهان بینی مستقلی دارند و

 

مباحث توحیدی بسیار بسیار عمیق و دقیقی رو مطرح میکنند .  از سمت و

 

سوی دیگه مباحث توحیدی در قران باب بسیار عجیبی هست که منظم به

 

 حرفهای این اقایون میشه . احادیث هم که نگو و نپرس .البته توجه بفرمایید که

 

 این همه حرفهایی که گروههای مختلف در باب توحید زده اند اصلا با هم تعارض

 

نداره. بلکه هرکدام تا قسمتی از راه رو رفتند و مطالبی رو مطرح کردند و تا

 

حدی که افق دیدشون بهشون اجازه داد ، تونستند مطالبی رو بدست بیارن.  

 

مثلا در مورد همین مبحث وحدت وجود اگر نگاه کنید میبینید که اقایون مشائین

 

 گفتند که وجود حقیقتا کثیره و وحدت ، مربوط به مفهوم وجوده. اقایون اهل

 

اشراق بیشتر از مشائین تونستند درک کنند. اونها گفتند که بله درسته که وجود

 

 کثرت داره . اما کثرت وجود ، به نحو تباین نیست . یعنی به این صورت نیست

 

 که موجودات از هم بریده بریده باشند و هیچ نحوه وحدتی با هم نداشته باشن

 

جز در مفهوم . بلکه اینها یک حقیقت واحد هستند که شدت و ضعف میپذیرند.

 

این شدت و ضعف باعث شده که کثرت در وجود راه پیدا کنه . پس موجودات به

 

حسب حقیقت واحد هستند ولی از جهت شدت و ضعفشون ، کثیرند. ملاصدرا

 

حرف حکمای اشراق رو دقیق تر کرد و وحدت در عیتن کثرت و کثرت در عین

 

وحدت رو مطرح کرد . وبالاخره عرفا گفتند که حقیقت وجود تنها منحصر در

 

خداست . ما بقی موجوداتی که ما اسمشون رو کثرات میذاریم همگی مظاهر

 

اون حقیقت واحدند. همه اینها یه حرف میزدند. اما عمق نظرشون به ادازه

 

وسعت دیدشون بود. حکمای مشاء تونستند تا حد وحدت مفهوم وجود رو بیابند.

 

اشراقیین تونستند از وحدت مفهومی پا فراتر بذارن و عمیق تر بشن لذا به

 

وحدت تشکیکی رسیدند. تا بالاخره عرفا به وحدت شخصی وجود رسیدند و

 

تونستند خیلی خوب کثرات و ارتباطشون با وحدت رو درک کنند.

 

در ابتدای امر با نظر سطحی به نظر میرسه که بین حرف این اقایون اختلافات

 

زیادی هست .اما وقتی دقیق بشیم میبینیم که اینها با هم درگیری ندارند.

 

فقط  اختلافشون در میزان درکشونه. هرکس به اندازه خودش تونست به این

 

حقیقت پی ببره . بذارید یه مثال براتون بزنم.چهار نفر که از نظر قوه بینایی با

 

هم اختلاف دارند و قوه بیناییشون با هم تفاوت داره ، اگر توی یه صحرا بایستند

 

و یه انسان رو در فاصله تقریبا دوری بذارند ، اونوقت به این چهار نفر بگن که

 

شما چی میبینین ، جواباشون چیه؟؟؟؟ اونی که چشمش از همه ضعیفتره

 

میگه که من یه سیاهی میبینم اونی که چشمش در درجه دوم قرار داره

 

میگه که من یه موجود متحرک میبینم. چون حرکت میکنه باید یه حیوون باشه.

 

اونی که چشمش قوی تر از قبلیه میگه که من یه انسان میبینم (انسان هم

 

نوعی از حیواناته) و بالاخره اونی که چشمش از همه قویتره میگه که من یه

 

انسان میبینم و این انسان هم اقای فلانی است .

 

اگه بخوایم سطحی نگاه کنیم میبینیم که اینها در حرفاشون با هم اختلاف دارند

 

و ادم گیج میشه که بالاخره کدومشون درست میگه . اما وقتی دقیق بشیم

 

میبینیم که همه درست دارن میگن . اما به همون اندازه ای که میبینن و

 

توانش رو دارن از دریافتهاشون خبر میدن. هم اونی که میگفت من یه سیاهی

 

میبینم درست میگفت . هم اون که میگفت یه حیوون میبینم درست میگفت و

 

هم اون که میگفت انسان میبینم و هم اون که میگفت اقای فلانی رو میبینم .

 

در مباحث فلسفی و عرفانی و کلامی و قرانی هم همینطوره .

 

خب من یه پیشنهاد دارم. عرض من اینه که دوستان به حقیر موضوع بدن و

 

سوالاتشونو مطرح کنن تا بنده هم مطابق با در خواست هر کدوم پستهام رو

 

تنظیم کنم. یعنی پرسیدن از شما و جواب دادن از ما. اگر هم همین روالی رو

 

که داریم میریم بیشتر میپسندید به حقیر بفرمایید که اطاعت امر کنم. اما برای

 

خود من راحت تر اینه که شما بپرسید و بنده هم در حد توانم با دوستان مباحثه

 

و گفتگو و تبادل نظر کنیم .

 

نظر شما چیه؟؟؟

بماند برای بعد.

نوشته شده توسط مهم نیست ساعت 03:46 ق.ظ موضوع مطلب :‌

ویرایش شده در پنجشنبه 16 آبان 1387 و ساعت 01:51 ب.ظ

لینك ثابت | .-*-.گُل گفته ها.-*-. ()

سه شنبه 9 مهر 1387
شمه نا چیزی از برکات مشهد

 

             

.

باسلام خدمت همه دوستان :

.

یه کم سفر ما طولانی شد و اوضاع وب هم به هم خورده موند. اجازه بدید

.

یه نکته ای رو عرض کنم خدمتتون . این وب دوتا کاربر داره . یکیش من

.

حقیر هستم و یکی دیگش که مدیر سایته. یعنی ایشون زحمت ساخت و

.

طراحی سایت رو داشتند. ایشون در نبود بنده زحمت کشیدن و یه کارایی

.

کردن . البته به خاطر بزرگواریشون چیزی نمینویسن و نسبت به حقیر

.

لطف دارن . اما در هر صورت شما تغییرات سایت رو اگه دیدین مربوط به

.

کارای ایشونه . جا داره همینجا بنده ازشون تشکر کنم . دوستانی هم که

.

کامنت گذاشتن یا منتظر مطلب جدید بودن اگر در جواب کامنتاشون تاخیر

.

شد یا در نوشتن مطلب تاخیر شد حقیر رو عفو بفرمایند .

.

خب ایام ماه مبارک رمضون ، شبای قدر ، شهادت امیر المومنین و ... رو

.

پشت سر گذاشتیم. شاید بتونم بگم یکی از بد ترین شبای سال من شبای

.

عید فطره .

.

چند روز پیش بود یکی از اساتیدم که از عرفای اصفهان هستند به من تلفن

.

کردن و من با حسرت گفتم اقا جان ماه رمضون تموم شد ، باور کنید از

.

پشت موبایل حدود ربع ساعت دقیق دیوانه وار گریه میکرد و حرف میزد .

.

منم حالی پیدا کردم و اشکام مثل مشک سرازیر شد . چی بگم از احوالات

.

عشق .

.

خدایا : عده ای از اومدن رمضون اخماشون توی هم رفت و با رفتن رمضون

.

شاد هستن. اینا از مهمونی تو خوششون نمیاد . ولی من از رمضون قبل تا

.

الان منتظر اومدن رمضون بودم و حالا که داره میره هنوز نرفته دلم داره

.

براش تنگ میشه. خدایا من با اومدن رمضون خندیدم و با رفتنش اشک

.

میریزم . خدایا همیشه احوال ما رو رمضونی کن.

.

یادمه ماه رمضون دوسال پیش بود که عید فطر رو با چند تا از دوستان تو

.

مشهد بودیم . امید داشتم که ماه رمضون سی روزه بشه . یه دفعه نیمه

.

های شب اعلام کرد که ماه نو رویت شد . بغض گلومو گرفت . نتونستم

.

جلوی بقیه گریه کنم . رفتم توی دستشویی و راحت تا تونستم گریه

.

کردم . وقتی صورتمو شستم و اومدم بیرون دیدم همه بچه ها یه گوشه

.

کز کردن و چشمهاشون مثل کاسه خون شده . اره همه از رفتن رمضون نا

.

راحت شدن . اونشب رو تا صبح کلی با هم صفا کردیم و چه مناجاتایی با

.

خدا داشتیم و چه سوز و گدازی از رفتن رمضون داشتیم . بگذریم که این

.

قصه سر دراز دارد.

.

یه کم از مشهد براتون بگم . خدا میدونه چه برکاتی نصیب ما شد در این

.

سفر. توی این سفر یکی از اساتید ما در شیراز که از اولیای بسیار بزرگ

.

هستند و البته ناشناخته هستند و دوست هم ندارن شناخته بشن اومده

.

بودن مشهد. ما اونجا شبها رو به خدمتشون میرفتیم و اسراری برای ما

.

میگفتند و حقایقی رو برای ما روشن میکردند و تصرفاتی در ما میکردند .

.

خلاصه چنان از جام حقایق ما رو مست کرده بودند که باور نمیکنید. هر روز

.

دو مرتبه با ایشون مشرف میشدیم حرم امام رضا . پشت سر ایشون راه

.

میرفتیم و به امام رضا میگفتیم اقا جان ما خودمونو پشت سر یکی از

.

دوستان شما پنهان کردیمو خدمتتون مشرف شدیم. به بدی ما نگاه

.

نفرمایید . به خوبی ایشون به ما هم جرعه ای از جام حقایق عطا کنید. باور

.

کنید حقایقی دستمون رو گرفت که نمیشه گفت .  اینی که میگم واقعا

.

دارم میگم . گاهی اوقات حالت مستی بهمون دست میداد . تا حدی که

.

حرکاتمون دست خودمون نبود . مردم که ما رو میدیدند بیخبر از احوالات ما

.

میگفتن اینا کین. چرا اینقدر بی ادبند؟ عینا زبان حالمون اینجوری بود :

.

ای لولی بر بستر تو مست تری یا من؟

.

                                                ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

.

واقعا اگر مستی که از شراب مادی مست شده در این حال به سراغمون

.

میومد  مستی ما براش حالت افسانه بود و در خواب هم مستی ما رو

.

نمیدید. فقط خدا لطف میکرد که حالمون توی کوچه و خیابون از یه جایی

.

کنترل میشد . انگار دستمونو میگرفتند و نمیذاشتن حالاتمون باعث ابرو

.

ریزی بشه . اما یکی دوتا از دوستان بعضی وقتا به قول اهل خمر بد

.

مستی میکردند .

.

حدود چهار روز از انفاس این مرد بزرگ قدسی استفاده کردیم . روزی که

.

ایشون رفتند من به حرم امام رضا رفتم و عرض کردم اقا جان من تا امروز

.

پشت سر یکی از اولیای خدا میومدم پا بوستون . اما الان ایشون رفتند و

.

من هنوز جرات ندارم تنهایی خدمتتون برسم عادت کردم که با یکی از

.

اولیای شما مشرف بشم . لطف کنید و یکی از اولیا رو بطلبید تا ما هم

.

بتونیم راحت تر خدمت شما برسیم . فردا که شد طبق معمول هر روز که

.

از سه چهار ساعت قبل از اذان مغرب میرفتیم حرم ، من که رویی نداشته

.

بودم خدمت امام رضا برسم توی هتل موندم . دوستان رفتن . یک ساعت

.

بیشتر نگذشته بود که به من تلفن کردن و گفتن اقا جان برس که امام رضا

.

سفره جدید پهن کرده . من رفتم توی صحن گوهر شاد و رفقا رو دیدم .

.

گفتم چه خبره . گفتن اقای شوشتری اومدن مشهد. (حضرت استاد ایت

.

الله عبد القائم شوشتری یکی از اولیا و عرفای برجسته هستن که معروف

.

هم هستند . شاید شما بشناسیدشون )  .  از اونجایی که دوستان با اقای

.

شوشتری مراوده و رفاقت نداشتند و فقط اسمشون رو توی چند تا کتاب

.

خونده بودن و شرح بعضی از احوال و مکاشفات و کراماتشون رو شنیده

.

بودند و میدونستند که حقیر با اقای شوشتری رابطه رفاقتی دارم به من

.

تلفن کرده بودند. دیدم ایشون با دامادشون توی شبستان اصلی مسجد

.

گوهر شاد نشستند و مشغول خواندن زیارت هستند . نگاه کردم دیدم که

.

یه زیارت مخصوصی هست از حضرت صاحب الزمان که مشغول خوندن

.

بودند. من جسارت نکردم و سلام و احوال پرسی نکردم . دوستان رو اوردم

.

پشت سرشون و همگی زیارت رو از توی مفاتیح برداشتیم و قرائت کردیم.

.

زیارت ایشون که تموم شد رفتم و سلام کردم . همدیگه رو توی بغل

.

گرفتیم و ایشون هم خیلی توجه به ما فرمودند. خلاصه دو سه روزی هم

.

در معیت ایشون بودیم و از جانب اقای شوشتری افاضاتی به ما شد که

.

گفتنی نیست. اما کوتاه بود و ایشون زود رفتند. بعد باز هم خدمت حضرت

.

رضا عرض کردم اقا جان باز هم ما ماندیم و ابروی کممان. خودتان عنایت

.

فرمایید . همون شب رفتیم خدمت یکی از اولیای بسیار بزرگ که از

.

شاگردان اقای قاضی طباطبایی و اقای شیخ جواد انصاری همدانی و سید

.

جمال الدین گلپایگانی هستند و عرفای بسیار بزرگ هستند مشرف شدیم .

.

بنده تا کنون مثال این مرد را ندیده ام . فوق العاده ایشون عظیم هستند.

.

شرح حال ایشون رو نمیتونم اینجا بدم . اگر بخواید از احوالات ایشون با خبر

.

بشید به کتاب سفینه الصادقین که شرح احوال سید حسین یعقوبی قائنی

.

است مراجعه بفرمایید. خلاصه ما تا اخر سفر هر شب رو خدمت ایشون

.

بودیم و خدا میدونه که چه برکاتی از نفس ایشون نصیب حقیر گردید. از

.

اون شب به بعد هر وقت میخواستم خدمت امام رضا برسم نفس اقای

.

یعقوبی رو با خودم میدیدم و خدمت حضرت رضا میرفتم.

.

خلاصه کنم که هر دفعه که خدمت امام رضا میرسم برکات بیشتر و

.

بیشتری نصیبم میشه و این افتخاره برای من .

.

خدا نصیبتون بکنه رفقای سلوکی رو .  در معیت با دوستان سلوکی اقایان

.

اهل محبت چه زیارتها و چه لذتهای عظیمی که بردیم. به خدا قسم یکی از

.

بزرگترین نعمتهایی که خدا به ادم میده همسفر سلوکی و رفقای

.

سلوکیه . با دوستان سختیهای راه اسان میشه و راه خیلی سریعتر طی

.

میشه .  لذت دنیا رو هم ادم میبره . من نمیدونم اونایی که اهل دل و اهل

.

محبت حقتعالی و اهل سیر و سلوک نیستن چه لذتی میبرن .

.

من اعتقادم اینه که توی دنیا اصلا چیزی به اسم لذت وجود نداره . پر کردن

.

انبان شکم و یا خاموش کردن هیجان جنسی که ابزرگترین لذتهای مادی

.

هستند در نظر حقیر تنها دفع رنجه نه حاصل شدن لذت .

.

بعضی از دینداران رو میبینم که با اهل محبت خدا در جنگ هستند و دائم

.

اونا رو تخطئه و سرزنش میکنند. بیچاره ها توی خواب غفلت و اوهام

.

خودشون گرفتارند. دلشون رو خوش کردن به چهار تا اصطلاح یاد گرفتن و

.

دو خط عربی خوندن . اونوقت خودشون رو ملاک حق و باطل میدونند و

.

همه چیز رو  رد میکنند. بیچاره ها در زنجیر های عالم طبیعت گرفتار شدن

.

و خبری از پشت پرده ندارند. تا کسی هم حرف میزنه نسبت دروغ و دغل

.

بهشون میدن و ... .

.

گرچه اونا ما رو لعن و نفرین میکنند و لی ما اونا رو دعا میکنیم . از خدا

.

میخوایم که هم اونا و هم ما رو به راه راست هدایت کنه و هم به ما و هم

.

به اونا جرعه ای از می حق و حقیقت بچشونه .

.

حالا اینا رو برای چی گفتم ؟؟؟؟

.

علتش این بود که یکی از دوستان در کامنتی گفته بود که (امیدوارم بهت

.

برنخوره[زبان] من به وبلاگی به نام ........ برخوردم که نوشته بود ایستادن سر دماوند

.

افتخار بزرگیه؟ شما هم اینجوری فكر می كنید؟ )

.

می خوام بگم که  دید افراد متفاوته و هر کسی بر اساس دید خودش

.

افتخاراتی داره . دید هر کسی هم برای خودش محترمه . برای فرد

.

مخاطب هم لازمه که به دید طرف مقابلش احترام بذاره. گرچه برای بعضیا

.

اینگونه امور لذتهای عظیمی محسوب میشه و افتخار به حساب میاد . اما

.

برای من افتخار چیزای دیگه اس. یک لحظه مصاحبت با اولیای خدا رو به

.

ده بار فتح قله اورست نمیدم. کمترین عنایتی رو که توی این سفر  به من

.

شد حاضر نیستم با هیچ لذت مادی عوض کنم . ممکنه این حرفا به نظر

.

بعضیا خنده دار بیاد . اصلا برام مهم نیست. ممکنه بعضیا بگن این حرفا

.

قصه و افسانه اس . بازم مهم نیست . اصلا هرچی میخوان بگن . بازم

.

مهم نیست . مهم اینه که حقیقتی هست . همه دنیا که بعضی از حقایق

.

رو نفهمند تنها اگر تو اونا رو درک کنی کافیه که دیگه به هیچ کدوم از این

.

حرفا کوچکترین التفاتی هم نکنی .

.

پیشا پیش عید فطر رو به همه تبریک میگم و از همه خواستارم در این

.

لحظات اخر ماه رمضون و روز عید فطر حقیر رو از دعای خیر خودشون

.

محروم نکنند.

              .

بماند برای بعد . 

نوشته شده توسط مهم نیست ساعت 09:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ..::خانه::.. ,

ویرایش شده در پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 02:01 ب.ظ

لینك ثابت | .-*-.گُل گفته ها.-*-. ()

دوشنبه 4 شهریور 1387
دروس توحید۵ -- اثبات واجب الوجود ۱

با عرض سلام خدمت کلیه دوستان و سروران بزرگوار و عرض پوزش به

.

خاطر کم کاری حقیر.

.

مدتیه که در مورد توحید کمتر مطلب نوشتیم . گرچه سرتاسر مطالب این

.

وبلاگ توحیده . همین بحث وحدت وجود عرفانی رو که این اواخر بهش

.

پرداختیم ، اخرین درجات و مراتب توحید ذاتی است .البته در مرحله نظر و

.

اندیشه . وگرنه اعلی درجه توحید اینه که ادم حقیقت توحید رو شهود

.

کنه .

.

ببینه که در عالم غیر خدا نیست . هرچه جز او هست شئون و مظاهر و

.

تجلیات اوست .

.

که یکی هست و نیست غیر از یار

.

                                                                       لیس فی الدار غیره الدیار

.

اما بر اساس روش فلسفی که اثبات توحید و بیان براهین مربوط به اون بود