تبلیغات
توحید و عرفان - فلسفه۱۱-- وحدت وجود ۴

توحید و عرفان
 
وبگو | پلیر ساده و زیبای پخش آهنگ

متن جانشین


✿بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ✿ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ✿ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ✿ شدم آن عاشق دیوانه كه بودم ✿ در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید✿ باغ صد خاطره خندید✿ عطر صد خاطره پیچید ✿ یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم ✿پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ✿ ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ✿ تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ✿ من همه محو تماشای نگاهت ✿ آسمان صاف و شب آرام ✿ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن ✿ لحظه ای چند بر این آب نظر كن ✿ آب ، آیینه عشق گذران است ✿ تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است ✿ باش فردا كه دلت با دگران است ✿ تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن ✿ با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ✿ سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ✿ روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد ✿ چون كبوتر لب بام تو نشستم ✿ تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم ✿ باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم ✿ تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ✿ حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ✿ یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم✿ پای در دامن اندوه كشیدم ✿ نگسستم ، نرمیدم ✿ رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ✿ نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ✿ نكنی از آن كوچه گذر هم ✿بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم✿

 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 آبان 1386 توسط مهم نیست

(توجه بفرمایید: حتما برای درک این مطالب باید دروس فلسفه رو از اول به

.

دقت مطالعه کرده باشین وگرنه سودی به حالتون نداره)

.

خدمت همه دوستان و اساتید سلام عرض میکنم. امروز ادامه بحث وحدت

.

وجود رو دنبال کنیم تا ببینیم که به کجا میرسیم.

.

خب گفتیم که وجود چون مشترک معنویه ناچار باید که دارای حقیقت

.

واحدی باشه. از طرف دیگه هم گفتیم که نقیض وجود واحده پس وجود

.

هم باید واحد باشه . اما اینجا مشکلی هست که اگر وجود واحده ، پس

.

این همه کثرتها برای چیست؟؟؟. ما که نمیتونیم بگیم درخت با سنگ با

.

چوب با ... همه یه چیزند و تفاوتی با هم ندارند. این رو باید چی کارش

.

کنیم؟؟؟؟

.

اینجا برای توجیه کثرات ، اقایون مشائین ، گیر کردند و نتونستند جواب این

.

سوال رو بدهند. نا چارا گفتند که اونی که واحده مفهوم وجوده نه حقیقت

.

وجود. ما از همه این چیزهایی که درخارج از دهن مییابیم ، یه مفهوم

.

مشترک درک میکنیم . اون مفهوم مشترک همون وجوده. اگر وحدت مال

.

مفهوم وجود باشه اشکالی نداره در خارج از ذهن حقایق متباین  بالذات

.

(متباین بالذات یعنی اینکه اینها اصلا با هم متفاوت هستند و هیچ جنبه

.

اشتراکی ندارند. بالاخره در تباین هستند) داشته باشه . چنانکه قبلا توضیح

.

این مطلب رو دادیم. پس مشائین گفتند که ما به وحدت مفهوم وجود و

.

حقایق خارجی متباین  قائلیم.  یعنی اینکه وجود یک مفهوم واحد است که

.

حقایق خارجی متباین و کثیری داره . این حرف مشاء قابل قبول نیست .

.

برای اینکه شکی نیست در این مطلب که اشتراک معنوی وجود ، مربوط

.

به حقایق خارجی وجوده . مگر میشه ما از چیزهایی که در خارج از ذهن

.

هستند ، بدون اینکه هیچ جنبه اشتراکی داشته باشند ، یه مفهوم مشترک

.

برداشت کنیم؟؟؟؟ مثلا ما از دو چیز که هیچ جنبه اشتراکی یا هم ندارند یه

.

مفهوم مشترک برداشت کنیم؟؟؟؟؟ . مثلا سنگ و انسان رو در نظر بگیرید.

.

میشه از این دو ماهیت که ذاتشون با هم در تباینه یه مفهوم مشترک

.

برداشت کرد؟؟؟؟ . اگر از چند چیز بشه یه مفهوم مشترک برداشت کرد

.

حتما باید اون مفهوم مشترک بین اون چند چیز مشترک باشه. حالا ما که از

.

چیز های مختلف یه مفهوم مشترک برداشت میکنیم بنام وجود ؛ و از

.

سوی دیگر میدونیم که وجود هم یه حقیقت اصیل و خارجی است نتیجه

.

میگیریم که حقیقت خارجی وجوده که واحده . گرچه مفهومش هم واحده.

.

اینجا نکته ای رو تذکر بدم . خیلی بده که انسان اگر به جواب یه سوالی

.

نرسه و نتونه مسئله رو حل کنه مجبور بشه که حرفی بزنه که خودش

.

هم قبول نداره. اینجا مشائین گرفتار این افت شدند. از یه سمت میگن که

.

وجود عین خارجه و اصیله و از سوی دیگه میگن که وجود مشترک

.

معنویه . اما وقتی به توجیه این اشتراک معنوی وجود که عین خارجه

.

میرسند میگن که وجود تنها یه مفهومه . به نا چار توی دام اصالت ماهیت

.

میافتند و خودشون هم خبر دار نمیشوند. خب بگذریم که در اینجا حرف

.

بسیار است.

.

اما برخی از عوام صوفیه که بهره ای از علم نبردن و فقط یه حرفایی از یه

.

عده از بزرگان شنیدن که اقا وجود یه حقیقت واحده ، راه افتادن و گفتن

.

همه چیز خداست و خدا در همه چیز حلول کرده. این حرف که مال عوام

.

صوفیه است و خودشون هم نمیفهمیدن که چی دارن میگن ، اینقدر

.

سخیفه که قابل بحث کردن نیست . این حرفشون کفر محضه و ... . دسته

.

دیگه ای از عوام صوفیه هم که از بزرگان صوفیه شنیده بودن که اقا عالم

.

حقیقتی نداره جز خدا و همه چیز یه توهم بیشتر نیست و این حرف رو

.

نفهمیده بودند ، گفتند که بله در عالم یه خدا هست و مابقی هیچ اند و

.

خیال اندر خیال اند.

.

این دو گروه صوفیه واقعا یه حرفی شنیده بودند ولی نفهمیده بودند که ما

.

معنای حرف محققان صوفیه و عرفا رو توی بحثهای جداگونه مطرح

.

میکنیم .

.

اما حکمت اشراق و حکمت متعالیه ملاصدرا که به جز عقل از شهود هم

.

کمک میگرفت ، تونست این حرف رو پاسخ بده . شیخ اشراق و فلاسفه

.

اشراقی گفتند که : حقیقت وجود ، واحد تشکیکی و ذو مراتبه. تشکیک

.

یعنی حقیقت واحدی که دارای مراتب مختلف است . به حقیقتی که واد

.

است ولی در عین اینکه واحد است ، مراتب مختلف داره ، میگن حقیقت

.

مشکک . با یه مثال مطلب براتون روشن میشه. اقایون اشراقی فرمودند

.

که حقیقت وجود مانند نور است که شدت و ضعف دارد. هر مرتبه شدید از

.

مرتبه ضعیف متمایزه ولی در عین حال ، نور یه حقیقت بیشتر نداره . مثلا

.

نور خورشید در خود خورشید خیلی شدیده . وقتی که از خورشید فاصله

.

اش زیاد میشه این نور ضعیف تر میشه تا وقتی که به ما میرسه دیگه

.

خیلی ضعیف شده . نور شدید با نور قوی با هم فرق دارند ولی در عین

.

حال یه حقیقت هستند. نور دارای یه حقیقته که مراتب مختلف شدید و

.

قوی داره. نور هرچی به منبع نزدیکتر میشه شدید تر میشه و هرچی از

.

منبع دور تر میشه ضعیفتر میشه . نور شدید از نور قوی تمایز داره ولی این

.

تمایز موجب نمیشه که حقیقت نور واحد نباشه . وجود هم همینطوره .

.

دارای مراتبه (مشکک ) . وجود یه حقیقته که دارای مراتب شدید و قوی

.

است . ذهن ما از هر مرتبه وجود ، یه ماهیت برداشت میکنه. مثلا یه

.

وجودی رو که خیلی ضعیفه ، ذهن ما ماهیت سنگ رو ازش برداشت

.

میکنه . از وجودی که شدید تره ما هیت گیاه رو برداشت میکنه . از وجود

.

شدید تر ماهیت درخت ، از وجود شدید تر از درخت ماهیت انسان .... تا

.

جایی میرسه که وجود دیگه حدی نداره و بینهایت میشه و شدتش حد و

.

مرز و ماهیت نداره که این رو میگن واجب الوجود . سایر مراتب وجود که

.

محدود هستند و ضعیفترند رو میگن ممکن الوجود .

.

حرف ملاصدرا هم توی حکمت متعالیه همینه . ایشون هم میگه وجود

.

حقیقت واحد تشکیکی و ذو مراتبه (ذو مراتب یعنی دارای مراتب.

.

تشکیکی هم یعنی دارای مراتب) . هر مرتبه عالی و شدید نسبت از

.

مرحله دانی و ضعیف متمایزه . ولی تمایزش باعث کثرت در حقیقت وجود

.

نمیشه. حقیقت وجود یه چیزه که شدت و ضعف داره و ذهن ما از هر

.

مرتبه یه ماهیت برداشت میکنه . تا میرسه به جایی که دیگه ذهن نمیتونه

.

ازش ماهیت برداشت کنه . چرا نمیتونه ماهیت براشت کنه؟؟؟ چون

.

ماهیت حد و دامنه و کرانه وجوده. اونجا که ذهن ما نمیتونه ازش ماهیت

.

برداشت کنه به خاطر اینه که حد و دامنه و کرانه نداره . یه حقیقت

.

نامحدوده که بهش میگیم واجب الوجود. اما یه اختلاف جزئی بین حرف

.

ملاصدرا و شیخ اشراق هست . شیخ اشراق قائل به وحدت تشکیکی

.

شده ولی ملاصدرا قائل به وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت

.

شده . یعنی چی؟؟؟؟ یعنی همون که گفتیم. وجود در عین اینکه یه

.

حقیقت واحده ولی مراتب کثیر داره این یعنی وحدت در عین کثرت . و در

.

عین اینکه مراتب کثیر داره ، یه حقیقت واحده است . مانند نور که که در

.

عین اینکه یه حقیقت واحد داره ولی مراتب کثیر داره . نور مثلا 1شمعی با

.

نور دوشمعی با نور 100شمعی و... باهم تفاوت دارند (در طبیعیات قدیم

.

واحد سنجش شدت نور رو شمع میگرفتند که ما هم از همونا تبعیت کردیم

.

که مثالهامون هم مثل خود اقایون باشه) .

.

البته وحدت وجودی که کاملین از عرفا میگن و بر اون قائل هستند ، هنوز

.

هم از این دقیقتره که باید در جای خودش بحث بشه. ولی به این مطلب

.

نزدیکه .

.

خب اقایونی که نسبت کفر به فلاسفه میدن بفرمایند ببینیم که کجای این

.

حرف فلاسفه کفره. بالاخره این حرف عقله. عقل وحدت رو برای وجود

.

اثبات میکنه و کثرت رو هم نمیتونه نادیده بگیره . کثرتها باید به همون

.

حقیقت واحد برگشت کنند که این رو بر اساس تشکیک و مراتب ، توجیه

.

میکنند. دیدیم که نه خدا شد خلق و نه خلق شد خدا. نه خالق مخلوق شد

.

و نه مخلوق شد خالق .ولی ما تا با اقایون میخوایم صحبت کنیم شروع

.

میکنند به قلمفرسایی که : لازمه حرف اینها اینه که خدا ممکن الوجود

.

بشه واین حرف محاله یا اینکه ممکن الوجودها بشن واجب الوجود واین

.

هم محاله .... . ما وقتی میگیم که اینها حرف رو نفهمیدن ، شروع میکنن

.

به ... .

.

خب باز هم زیاد حرف زدم. جلسه بع هم سعی میکنیم که در مورد وحدت

.

وجود مد نظر محققین از عرفا بحث کنیم. اونوقت ببینیم حرف اونا کفره یا

.

توحید . بعدش هم یه جمع بندی میکنیم بین حرف فلاسفه و عرفا و نتیجه

.

گیریهایی داریم که چند جلسه طول میکشه . البته برای اینکه بحثهامون

.

هم یکنواخت نشه شاید در حین مطالب ، موضوعات دیگه ای رو هم مطرح

.

کردیم .

.

از همه دوستان و بزرگواران التماس دعا دارم . ما رو فراموش نکنید.

.

بماند برای بعد.





طبقه بندی: ..::فلسفه ۲::..، 

..::اشتراک گذاری مطلب.:..

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

-:¦:- Weblog Themes By توحید و عرفان -:¦:-


Best Resolution => 1600 * 900


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به سایت توحید و عرفان است | طراحی => توحید وعرفان