*~*~*بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم / شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم / شدم آن عاشق دیوانه که بودم / یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم / پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم / ساعتی بر لب آن جوی نشستیم / تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت / من همه محو تماشای نگاهت / یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن / لحظه ای چند بر این آب نظر کن / تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن / با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم / سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم / یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم / پای در دامن اندوه کشیدم / نگسستم نرمیدم / رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم / نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم / نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم / بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !!؟؟ *~*~* توحید و عرفان - من مجبور نیستم. هیچکس مجبور نیست

پیامی با خوانندگان وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام نویسندگان :با سلام:به سایت ما اگر می ایید نرم و پیوسته بییایید!!!ه.قبلش بگم که اگه میخواید بتونید از مطالب فلسفی و عرفانی این وبلاگ استفاده کنین حتما باید ارشیوش رو از اول مطالعه کنین. بعدش بگم که ما اینجا میخوایم یه کم در باره خدا و انسان و کمال و...باهم حرف بزنیم میخوایم به حقیقت برسیم و اسرار جهان رو اونطوری که بزرگان فهمیدن ماهم بفهمیم.یعنی اگر بتونیم یه پل به عرش بزنیم تا از فرش یه کمی بریم بالاتر.هر جور سوالی توی زمینه های مطرح شده هم داشته باشید اگر سوادمون رسید جواب میدیم اگر نرسید معذرت میخوایم. هر کسی هم که بخواد باما وارد بحث بشه و حرفامون رو رد کنه با کمال میل پذیرا هستیم .یعنی اماده باشیم برای اینکه حرف درست رو بفهمیم نه اینکه حرف خودمون رو اثبات کنیم .ملاکمون هم قران و حدیث و عقله .خلاصه دوستان دنبال دوستای خوبی مثل شما میگردیم .از حضور شما جدا متشکریم

:: نظرسنجی ::
کدامیک از مطالب این وبلاگ برای شما سود مند تر است؟






:: آدرس های دیگر ::

***کلام نور***



:: لوگوی خودمون و دوستان ::
لینك به ما


لوگوی دوستان

*رسم انتظار* *فروشگاه رهپویان*

*روضه سرا*

*Salehin.com*

:: آمار وبلاگ ::

بگو ماشاالله

امروز : جمعه 20 دی 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

پنجشنبه 15 فروردین 1387
من مجبور نیستم. هیچکس مجبور نیست

(ادامه از مطلب قبل)

.

اما مطلب دوم شما این بود که (خدای تو میگه انسان رو مختار افریده ؟

.

این دیگه خیلی مسخرست = چون ما به زور به این زندگی اورده شدیم در

.

حالی که نمیدونستیم داریم به کجا وارد میشیم و قوانین این زندگی چیه و

.

یا اگه قوانینشو رعایت نکنیم چه مجازاتی خواهیم شد - اره ما به زور به

.

این دنیا اورده شدیم به زور قوانین این دنیا به ما تحمیل شده - به زور بین

.

دو راهی خیر وشر قرار گرفتیم که اگه تو یکی از این دو راه پا نذاریم

.

مطمئنن پامون تو اون یکی راهه و نمیتونیم خودمون راه سومی بزنیم - و

.

قراره در اخرت هم با معیار همین قوانین تحمیلی محاکمه بشیم - ایا این

.

ظلم نیست ؟ ایا بهتر نبود تا قبل از امدن به این دنیا مثلا در عالم ذر از ما

.

اجازه گرفته میشد ؟ اشکالی نداشت که ما به یاد نیاریم و فقط یک اشاره

.

ی کوچک در یک کتاب اسمانی مثل قران به اینکه ما به زور به این دنیا

.

نیامدیم کافی بود .)

.

نمیدانم مثل اینکه شما از کلمه زور خیلی خوشتان میاید. گویی که مسائل

.

پنهانی در زندگی شما هست که میخواهید انرا به گردن خدا بگذارید.

.

دوست عزیز شما به زور به دنیا نیامده اید. معنای زور این است که شما

.

اولا موجود باشید ، انگاه یک موجود دیگری به شما اجازه ندهد که کاری را

.

که دوست دارید انجام دهید. شما فبل از اینکه به دنیا بیایید ، چیزی نبودید

.

که کسی بخواهد به شما زور بگوید و زورکی شما را به دنیا بیاورد. خدا تنها

.

شما را ایجاد کرده و عقل و شعور و اختیار و راه درست و غلط را به شما

.

نشان داده . حالا شما مختارید که چگونه راه بروید. بله انسان در مردن و

.

در زنده شدن مختار نیست . اما زنده شدن زورکی نیست . چون تصور

.

زورکی بودن در تولد تصور غلطی است . اما یک نکته را عرض کنم . شاید از

.

ان پند بگیرید. لطفا گوش دل خود را باز کنید . مردن زورکی است . بخواهی

.

و نخواهی میمیری . اما در فاصله بین مرگ و زندگی ، هر کس که بگوید

.

من مختار نیستم و مجبورم عقلش پاره سنگ بر میدارد. عزیز من چه

.

اختیاری از این بالاتر که شما به این راحتی میتوانی به محضر خدای عالم

.

هرچه میخواهی بگویی . در وبلاگت اینگونه برای خدا گردنکشی کنی.

.

همین شمایی که اینگونه هستی میتوانی زبان به حمد و ثنای الهی

.

بگشایی. نه کسی میتواند تورا از بد و بیراه گفتن به خدا باز دارد نه کسی

.

میتواند تورا به حمد و ثنای او وادار کند. جبر معنایش یعنی اینکه فردی

.

بالای سر شما بایستد و نگذارد کار دلخواهت را انجام دهی یا تورا به چیزی

.

که بر خلاف میلت هست وادار کند. حالا چه کسی بالای سر شما ایستاده

.

و شما را مجبور به هتاکی به خداوند کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا چه کسی شما

.

را وادار به خیرات و مبرات میکند؟؟؟؟؟ همه تو هستی و اختیار تو و انکار

.

اختیار داشتنت حرف غیر معقولی است که اصلا احتیاج به بحث کردن

.

ندارد. بنده در اینجا تنها به چند بیت از ابیات مولوی اشاره میکنم که عاقل

.

را کفایت است.

.

ملای رومی عارف بزرگ و روشن ضمیر، مولوی در باب جبر و اختیار

.

اشارات لطیفی دارد . وی گوید که ارتعش دست در افراد پیر ، بی اختیار

.

است . این معنای عدم اختیار است اما ارتعاش دادن دست جوان که عمد ،

.

ایا اختیاری نیست؟

.

یک مثال ای دل پی فرقی بیار

.

تا بدانی جبر را از اختیار

.

دست کان لرزان بود از ارتعاش

.

وان که دستی را تو لرزانی ز جاش

.

هر دو جنبش افریده ی حق شناس

.

لیک نتوان کرد این با ان قیاس

.

از سوی دیگر مولوی گوید همین اوامر و نواهی که خداوند به تو کرده است

.

دلیل اختیار توست . ایا موجودات بی اختیار مورد امر و نهی قرار میگیرند؟

.

مثلا کسی به سنگ میگوید فلان کار را بکن؟ پس اگر خدا به تو امر و نهی

.

کرده این دلیل اختیار است.

.

امرو نهی و خشم و تشریف و عتیب

.

نیست جز مختار را ای پاک جیب

.

سنگ را هرگز نگوید کس بیا

.

وز کلوخی کس کجا جوید وفا؟

.

ادمی را کس کجا گوید بپر

.

یا بیا ای کور درمن در نگر

.

وی حالت خجالت و شرمساری و پشیمان شدن و امثاله را دلیل اختیار

.

ادمی میگیرد.

.

زاری ما شد دلیل اضطرار

.

خجلت ما شد دلیل اختیار

.

گر نبودی اختیار این شرم چیست؟

.

وین دریغ و خجلت و ازرم چیست؟

.

القصه اینکه وی گوید حتی حیوانات هم میفهمند که اختیار دارند و اینکه

.

ادم قائل به جبر شود خیلی عجیب است و تنها منشاش جهل و عناد

.

است.

.

گر شتر بان اشتری را میزند

.

ان شتر قصد زننده میکند

.

خشم اشتر نیست با ان چوب او

.

پس ز مختاری شتر برده است بو

.

همچنین گر بر سگی سنگی زنی

.

بر تو ارد حمله گردی منثنی

.

سنگ را گر گیرد از خشم تو است

.

چون تو دوری و ندارد بر تو دست

.

عقل حیوانی چو دانست اختیار

.

این مگوی ای عقل انسان شرم دار

.

مقداری هم وارد استدلالات از طریق شعر شدم که دوستان از مطالعه

.

مطلب خسته نشوند. مسئله اختیار به قدری واضح است که احتیاج به

.

توضیح ندارد. انسانها غالبا در اثر سوء اختیار خود به دردسرهایی مبتلا

.

میگردند که این دردسر ها را میخواهند به گردن خدا بگذارند. ولی همه

.

میدانند که مختارند و اعمال نیک و بدی که از انها سر میزند از جانب

.

خودشان است و حجت خدا بر خلقش تمام است. حال خود دانید ما را نه

.

احتیاجی به قبول حرفهایمان هست نه از نپذیرفتن حرفمان ناراحت

.

میشویم. فقط میگوییم که با خود دعوا نداشته باش. اگر خوب کنی برای

.

خودت است و اگر بد کنی برای خودت است . نه از خوب تو نفعی به خدا

.

میرسد نه به من و از بد تو نه ضرری به من میرسد نه به خدا . بنده دیگه

.

خسته شدم. انشاالله جواب قسمت سوم پرسشهای شما رو یه موقع

.

دیگه سر وقت پاسخ خواهم داد.

.

بماند برای بعد.

نوشته شده توسط مهم نیست ساعت 12:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ..::فلسفه ۲::.. ,

ویرایش شده در چهارشنبه 19 تیر 1387 و ساعت 01:07 ق.ظ

لینك ثابت | .-*-.گُل گفته ها.-*-. ()

تا اب شدم سراب دیدم خود را..........دریا گشتم ،حباب دیدم خود را............اگاه شدم غفلت خود را دیدم...........بیدار شدم به خواب دیدم خودم را