(ادامه از مطلب قبل)
.
اما مطلب دوم شما این بود که (خدای تو میگه انسان رو مختار افریده ؟
.
این دیگه خیلی مسخرست = چون ما به زور به این زندگی اورده شدیم در
.
حالی که نمیدونستیم داریم به کجا وارد میشیم و قوانین این زندگی چیه و
.
یا اگه قوانینشو رعایت نکنیم چه مجازاتی خواهیم شد - اره ما به زور به
.
این دنیا اورده شدیم به زور قوانین این دنیا به ما تحمیل شده - به زور بین
.
دو راهی خیر وشر قرار گرفتیم که اگه تو یکی از این دو راه پا نذاریم
.
مطمئنن پامون تو اون یکی راهه و نمیتونیم خودمون راه سومی بزنیم - و
.
قراره در اخرت هم با معیار همین قوانین تحمیلی محاکمه بشیم - ایا این
.
ظلم نیست ؟ ایا بهتر نبود تا قبل از امدن به این دنیا مثلا در عالم ذر از ما
.
اجازه گرفته میشد ؟ اشکالی نداشت که ما به یاد نیاریم و فقط یک اشاره
.
ی کوچک در یک کتاب اسمانی مثل قران به اینکه ما به زور به این دنیا
.
نیامدیم کافی بود .)
.
نمیدانم مثل اینکه شما از کلمه زور خیلی خوشتان میاید. گویی که مسائل
.
پنهانی در زندگی شما هست که میخواهید انرا به گردن خدا بگذارید.
.
دوست عزیز شما به زور به دنیا نیامده اید. معنای زور این است که شما
.
اولا موجود باشید ، انگاه یک موجود دیگری به شما اجازه ندهد که کاری را
.
که دوست دارید انجام دهید. شما فبل از اینکه به دنیا بیایید ، چیزی نبودید
.
که کسی بخواهد به شما زور بگوید و زورکی شما را به دنیا بیاورد. خدا تنها
.
شما را ایجاد کرده و عقل و شعور و اختیار و راه درست و غلط را به شما
.
نشان داده . حالا شما مختارید که چگونه راه بروید. بله انسان در مردن و
.
در زنده شدن مختار نیست . اما زنده شدن زورکی نیست . چون تصور
.
زورکی بودن در تولد تصور غلطی است . اما یک نکته را عرض کنم . شاید از
.
ان پند بگیرید. لطفا گوش دل خود را باز کنید . مردن زورکی است . بخواهی
.
و نخواهی میمیری . اما در فاصله بین مرگ و زندگی ، هر کس که بگوید
.
من مختار نیستم و مجبورم عقلش پاره سنگ بر میدارد. عزیز من چه
.
اختیاری از این بالاتر که شما به این راحتی میتوانی به محضر خدای عالم
.
هرچه میخواهی بگویی . در وبلاگت اینگونه برای خدا گردنکشی کنی.
.
همین شمایی که اینگونه هستی میتوانی زبان به حمد و ثنای الهی
.
بگشایی. نه کسی میتواند تورا از بد و بیراه گفتن به خدا باز دارد نه کسی
.
میتواند تورا به حمد و ثنای او وادار کند. جبر معنایش یعنی اینکه فردی
.
بالای سر شما بایستد و نگذارد کار دلخواهت را انجام دهی یا تورا به چیزی
.
که بر خلاف میلت هست وادار کند. حالا چه کسی بالای سر شما ایستاده
.
و شما را مجبور به هتاکی به خداوند کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا چه کسی شما
.
را وادار به خیرات و مبرات میکند؟؟؟؟؟ همه تو هستی و اختیار تو و انکار
.
اختیار داشتنت حرف غیر معقولی است که اصلا احتیاج به بحث کردن
.
ندارد. بنده در اینجا تنها به چند بیت از ابیات مولوی اشاره میکنم که عاقل
.
را کفایت است.
.
ملای رومی عارف بزرگ و روشن ضمیر، مولوی در باب جبر و اختیار
.
اشارات لطیفی دارد . وی گوید که ارتعش دست در افراد پیر ، بی اختیار
.
است . این معنای عدم اختیار است اما ارتعاش دادن دست جوان که عمد ،
.
ایا اختیاری نیست؟
.
یک مثال ای دل پی فرقی بیار
.
تا بدانی جبر را از اختیار
.
دست کان لرزان بود از ارتعاش
.
وان که دستی را تو لرزانی ز جاش
.
هر دو جنبش افریده ی حق شناس
.
لیک نتوان کرد این با ان قیاس
.
از سوی دیگر مولوی گوید همین اوامر و نواهی که خداوند به تو کرده است
.
دلیل اختیار توست . ایا موجودات بی اختیار مورد امر و نهی قرار میگیرند؟
.
مثلا کسی به سنگ میگوید فلان کار را بکن؟ پس اگر خدا به تو امر و نهی
.
کرده این دلیل اختیار است.
.
امرو نهی و خشم و تشریف و عتیب
.
نیست جز مختار را ای پاک جیب
.
سنگ را هرگز نگوید کس بیا
.
وز کلوخی کس کجا جوید وفا؟
.
ادمی را کس کجا گوید بپر
.
یا بیا ای کور درمن در نگر
.
وی حالت خجالت و شرمساری و پشیمان شدن و امثاله را دلیل اختیار
.
ادمی میگیرد.
.
زاری ما شد دلیل اضطرار
.
خجلت ما شد دلیل اختیار
.
گر نبودی اختیار این شرم چیست؟
.
وین دریغ و خجلت و ازرم چیست؟
.
القصه اینکه وی گوید حتی حیوانات هم میفهمند که اختیار دارند و اینکه
.
ادم قائل به جبر شود خیلی عجیب است و تنها منشاش جهل و عناد
.
است.
.
گر شتر بان اشتری را میزند
.
ان شتر قصد زننده میکند
.
خشم اشتر نیست با ان چوب او
.
پس ز مختاری شتر برده است بو
.
همچنین گر بر سگی سنگی زنی
.
بر تو ارد حمله گردی منثنی
.
سنگ را گر گیرد از خشم تو است
.
چون تو دوری و ندارد بر تو دست
.
عقل حیوانی چو دانست اختیار
.
این مگوی ای عقل انسان شرم دار
.
مقداری هم وارد استدلالات از طریق شعر شدم که دوستان از مطالعه
.
مطلب خسته نشوند. مسئله اختیار به قدری واضح است که احتیاج به
.
توضیح ندارد. انسانها غالبا در اثر سوء اختیار خود به دردسرهایی مبتلا
.
میگردند که این دردسر ها را میخواهند به گردن خدا بگذارند. ولی همه
.
میدانند که مختارند و اعمال نیک و بدی که از انها سر میزند از جانب
.
خودشان است و حجت خدا بر خلقش تمام است. حال خود دانید ما را نه
.
احتیاجی به قبول حرفهایمان هست نه از نپذیرفتن حرفمان ناراحت
.
میشویم. فقط میگوییم که با خود دعوا نداشته باش. اگر خوب کنی برای
.
خودت است و اگر بد کنی برای خودت است . نه از خوب تو نفعی به خدا
.
میرسد نه به من و از بد تو نه ضرری به من میرسد نه به خدا . بنده دیگه
.
خسته شدم. انشاالله جواب قسمت سوم پرسشهای شما رو یه موقع
.
دیگه سر وقت پاسخ خواهم داد.
.
بماند برای بعد.