تبلیغات
توحید و عرفان - خطرات راه عرفان1

توحید و عرفان
 
وبگو | پلیر ساده و زیبای پخش آهنگ

متن جانشین


✿بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ✿ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ✿ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ✿ شدم آن عاشق دیوانه كه بودم ✿ در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید✿ باغ صد خاطره خندید✿ عطر صد خاطره پیچید ✿ یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم ✿پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ✿ ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ✿ تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ✿ من همه محو تماشای نگاهت ✿ آسمان صاف و شب آرام ✿ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن ✿ لحظه ای چند بر این آب نظر كن ✿ آب ، آیینه عشق گذران است ✿ تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است ✿ باش فردا كه دلت با دگران است ✿ تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن ✿ با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ✿ سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ✿ روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد ✿ چون كبوتر لب بام تو نشستم ✿ تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم ✿ باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم ✿ تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ✿ حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ✿ یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم✿ پای در دامن اندوه كشیدم ✿ نگسستم ، نرمیدم ✿ رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ✿ نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ✿ نكنی از آن كوچه گذر هم ✿بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم✿

 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین 1388 توسط مهم نیست

با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان و بزگواران:

 

اولا اینکه بنده سال نو رو به همه دوستان و بزرگواران تبریک میگم .

 

امیدوارم که امسال سال بسیار خوبی از جهت مادی و معنوی برای همه

 

باشه و انشاالله سال ظهور حضرت صاحب الزمان (روحی و ارواح العالمین

 

لتراب مقدمه الفدا ) باشه.دوما اینکه بنده شدیدا عذر خواه دوستانی هستم

 

که مطالب بی مقدار بنده رو دنبال میکنند. راستش تراکم کارهام به قدری زیاد

 

بود که حتی نمیتونستم بیام و کامنتها رو بخونم. توی همین مدت کوتاه

 

چندین مسافرت به شهرهای قم ، مشهد ، سمنان ، روستایی به نام اراء ،

 

و اصفهان داشتم . از طرف دیگه زمانهایی که شیراز بودم مهمانهای متعددی

 

از شهرهای مختلف که از رفقای ما در شهرهای دیگه هستند داشتم .

 

هر وقت هم که شیراز بودم تقریبا روزانه چهار یا پنج ساعت رفقای شیراز

 

که به بنده لطف دارند و بنده رو از اهل سلوک و عرفان میدونن برای رفع

 

و رجوع مسائلشون به دیدار بنده میومدن . همه اینا رو در نظر بگیرید ،

 

تراکم کلاسها و درسها و مطالعاتمون رو هم بهش اضافه کنید . مطمئنم

 

که بنده حق میدید و من رو میبخشید.

 

حقیقتش قصد داشتم که توی وبلاگ دیگه مطلب ننویسم . اما فعلا این

 

پست رو داشته باشید تا ببینیم خدا چی میخواد.

 

قرارمون براین بود که در این پست یه مقدار درباره خطرات راه عرفان

 

با هم صحبت کنیم.

 

این مطلب رو به صورت مکتوب بنده هیچ جایی ندیده ام و کتاب یا مقاله ای

 

که در این مورد باشه سراغ ندارم . تمام مطالبی رو که عرض میکنم به

 

صورت تجربی خدمتتون تقدیم میکنم. راستش رو بخواید من سعیم بر این

 

بود که بتونم این خطرات رو دسته بندی کنم و تقدیمتون کنم. همین کار

 

رو هم کردم . اما چون ممکنه در دسته بندی اون دقت لازم رو به خرج

 

نداده ام ، اشکالاتی به دسته بندیها وارد باشه . در هر صورت نوشته های

 

بنده نه سر داره و نه ته . پس بنده رو عفو کنید.

 

اما خطراتی که توی راه عرفان هست رو  میشه به چهار قسم

 

تقسیم بندی کرد. خطرات جسمی و خطرات روحی و خطرات عملی

 

و خطرات اعتقادی . البته خطرات جسمی و عملی رو میشه یه قسم

 

دونست و خطرات روحی و اعتقادی رو هم همینطور . ولی فعلا به خاطر

 

تفاوتهایی که بین اینها هست من اونها رو جداتگانه لحاظ کردم .

 

حالا سعی میکنم دونه دونه هر کدوم رو بیشتر باز کنم.

 

خطرات جسمی

 

 

یکی از خطرات مهمی که همیشه سر راه اهل عرفان و سیر و سلوک

 

قرار داره ، اسیبهای جسمی هست که ممکنه به فرد وارد بشه . گاهی

 

اوقات بعضی از اهل سیر و سلوک ، علی الخصوص افرادی که تازه با

 

محبت خدا اشنا شده اند و اتیششون خیلی تنده ، بچگی میکنن و دست

 

به ریاضاتی میزنن که ممکنه اثار خیلی بدی داشته باشه . این اثار حتی

 

میتونه فرد رو به جنون بکشونه .

 

ببینید دوستان ، هر کاری راهی داره . هیچ سالکی نمیتونه راه عرفان رو

 

بدون استاد طی کنه به جز افراد بسیار محدودی که اونا رو بهشون

 

سالک نمیگن . به اونها مجذوب میگن . راه اغلب ما سلوکه نه جذبه .

 

لذا هیچ کاری رو سر خود نباید انجام بدیم . بنده سراغ دارم افرادی رو که

 

در این دام افتادن . بعضی از ریاضتها مثل ترک حیوانی یا ترک گوشت یا

 

خام خواری یا سکوت و یا کم خوابی زیاده از حد ، روح رو خیلی لطیف میکنه .

 

اگر لطافت روح زیاده از حد بشه فرد خیلی اسیب پذیر میشه . لطافت

 

روحی پیدا کردن یک حرفه و ظرفیت روحی پیدا کردن حرفی دیگه است .

 

اگر لطافت روح زیادی بشه ولی ظرفیت روح کم باشه ، مشاهدات فرد

 

بیشتر از حد ظرفیتش میشه و فرد رو از درون منفجر میکنه. در اثر این

 

ریاضات مثلا به ناگاه در خلوت شبانه فرد صداهایی میشنوه و صیحه های

 

بسیار وحشتناک و عجیب و غریبی میشنوه که یه دونه اش برای دیوونه

 

شدنش کافیه . یا ممکنه صورتهایی ببینه که در حد تحملش نباشه .

 

همین چیزا هست که فرد رو دچار مشکلات عصبی و روانی میکنه و

 

فرد راهی بیمارستان و تیمارستان میشه . از طرف دیگه ممکنه بعضی

 

از ریاضات بدن فرد رو ضعیف کنه و به ناگاه فرد رو از پا بندازه و فرد یک

 

عمر از سلوک کردن محروم بشه. اخه با بدن نحیف و مریض که نمیشه

 

سلوک کرد. بدن انسان مرکب روح انسانه و روح انسان قراره که یک

 

عمر سوار این مرکب بشه. حالا اگر مرکب انسان مریض باشه یا از

 

پا بیافته ، سیر روح هم همینطوری میشه .

 

یادمه یک روز خدمت استادم حضرت ایت الله نجفی قمشه ای بودم .

 

به ایشون گفتم که اقا جان یه ریاضتی به حقیر کرامت کنین که من رو

 

به خدا نزدیک کنه . ایشون نگاهی به بنده کردند و فرمودند (چون بنده از

 

نظر جسمی نحیف و ضعیف هستم ) :

 

بنده به شما دستور میدم که بخورید . میخواید غذایی رو که محبوب براتون

 

اماده کرده رد کنید؟؟

 

بنده به شما دستور میدم که بخابید. میخواید راحتی و اسایشی رو که

 

خدا براتون فراهم کرده رد کنید ؟؟ وقتی میخورید ، ببینید که خدا داره با

 

شما میخورونه. وقتی میخوابید ببینید که خدا داره راحتی و اسایش شما

 

رو فراهم میکنه . اگر شما بخواید ریاضت بکشید که چهار روز دیگه

 

نمیتونید یه روزه هم بگیرید . یا نمیتونید یه نماز سرپا بخونید . دستور

 

من اینه که از مرکبتون خوب محافظت کنید .

 

حقیقت هم همین بود که ایشون فرمودند . باور کنید تا مدتها وقتی

 

میخوردم و حرف استاد یادم میامد از خوردن حالت رقص بهم دست میداد .

 

یا وقت خوابیدن حالت مستی بهم دست میداد .

 

از طرف دیگه گاهی اوقات بعضی از افراد سر خود مشغول به انجام

 

برنامه های عبادی خاص یا اذکار خاصی میشن که بعد از مدتی اثار بدی

 

مثل شنیدن صدا ها یا دیدن صحنه هایی بشه که خارج از تحمل فرده .

 

اوایل سلوکم خدمت یکی از اولیای گمنام و بسیار عجیب و غریب شیراز بودم .

 

راستش سر خود ذکر یونسیه میگفتم . ایشون که از بردن نامشون معذورم ،

 

تا من رو دیدند ، بدون اینکه بنده حرفی زده باشم فرمودند که:

 

ذکر یونسیه رو بدون اجازه و دستور استاد میگی؟؟؟  اگر خودت رو از پشت

 

بام پایین بیندازی برات بهتره که ذکر سر خود بگی .

 

بله دوستان . این کتابهایی که توش دستور اذکار و اوراد و خواص اونها رو

 

نوشته اند درسته اما هر ذکری مقامی داره . هر کدوم وقتی داره و جایی

 

داره و ادابی داره . پس لطفا هیچ وقت سر خود و بدون اذن استاد به

 

ذکر خاص با عدد خاص مشغول نشید . من نمیخوام وارد این مبحث بشم

 

که هر ذکری مقامش کجاست و اذکار جلالی چه جوری هستند و

 

اذکار جمالی چه جوری هستند . اما بدونید که هر فردی مظهر اسمی

 

خاص از اسماء الله هست. اذکاری که به هر فرد داده میشه باید در

 

تناسب با اون اسمی باشه که این فرد مظهر اون اسمه .

 

در غیر اینصورت ، ذکر فرد اثر مثبت که نداره هیچ بلکه اثر منفی هم داره .

 

فلذا هر دستوری باید با اذن استاد خبیر و کار کشته باشه .

 

البته بعضی از اذکار هستند که به صورت عام وارد شده مثل دستوراتی

 

که در کتاب مفاتیح الجنان اومده . اینها رو میشه طبق دستور وارد شده

 

عمل کرد.

 

خلاصه در این مقام حرف خیلی زیاده . من فقط برای اشنایی با قسمتی

 

از خطرات جسمی براتون حرفایی زدم . فقط بدونید که حتی میتونه این

 

اثرات فرد رو تا مرگ هم پیش ببره .

 

در احوالات سید عبدالغفور دارابی هست که به ناگاه سر کلاس درس

 

بلند شد و خودش رو اتش زد . این برای این بود که مشاهده اش بیشتر

 

از حد تحملش بود.  فردی در شهرضا بود که مدتها حرف نمیزد و ریاضت

 

سکوت میکشید اخر هم به ناگاه سنگ به شکم خودش بست و خودش

 

رو توی رود خونه غرق کرد . 

بقیشو در ادامه مطلب ببینید

خطرات روحی

 

از جمله خطراتی که در کمین سالکان هست ، امراض و افات روحی است

 

که مخصوص به اهل عرفانه . ببینید دوستان ، افات روحی عرفانی خطرش

 

به اینه که فرد مبتلا به این امراض نمیدونه که مریضه . بلکه دقیقا برعکس .

 

فکر میکنه که روح سالمی داره .

 

دقیقا مثل بعضی از بیماریهای جسمی که خیلی خطر ناک هستند.

 

بیماری ایدز و سرطان تا مدتها خودشون رو بروز نمیدن . چون درد ندارند.

 

وقتی بدن به کلی قابلیت بهبودش رو از دست داد تازه علامتای بیماری ظاهر میشه .

 

بیماریهای روحی عرفانی هم دقیقا همینجوره . فرد اصلا نمیدونه

 

دچار این بیماریها شده . بلکه برعکس فکر میکنه داره روحش رو پرورش

 

میده . مثلا بیماری عجب . از اون بیماریهای خطر ناکه که به قول یکی

 

از اساتیدم ، بیماری عجب مثل یک قاشق سرکه در یک ظرف بزرگ عسل

 

میمونه. یک قاشق سرکه همه عسل رو خراب میکنه . عجب حتی یه مقدار

 

خیلی کمش هم میتونه همه اونچه رو که رشته ایم پنبه کنه .

 

خود من یادمه یک شب بعد از اینکه از سالن فوتبال بر میگشتیم حدود

 

ساعت 2 نصفه شب بود که هوس چایی کردیم . رفتیم یه جایی که چایی

 

بخوریم . چایی که گرفتیم دیدم یه ماشین 206 کنار چایی فروشی

 

کنار گرفت . یه پسر و دختر که مست هم به نظر میرسیدند توی ماشین

 

بودند. دختره که سر و وضع بسیار نامناسبی داشت با وضعی خیلی بد

 

پیاده شد تا چایی بخره . من که اونو دیدم به رفقا گفتم که بچه ها بیاید

 

بریم که الان نکبت هممون رو میگیره . باور کنید دوستان به خاطر همین

 

یه کلمه حرف تا چند ماه لذت ذکر و حال عبادت و ... از من گرفته شد .

 

اخه من با این حرفم در حقیقت خودم رو بهتر از اون دختره دونسته بودم .

 

خدا هم که روی مخلوقاتش ، هرکی که میخواد باشه ، غیرت داره .

 

برا همین ما رو چنان تنبیه کردند که دیگه از اون وقت خودم رو پست ترین

 

افراد روی کره زمین میدونم.

 

حالا جای شکرش باقیه که ما فهمیدیم در همون لحظه دچار عجب شده

 

بودم . اما اگر نفهمیده بودم الان سر از کجا در اورده بودم ؟؟؟ نمیدونم.

 

بعضی دیگه از این بیماریها ، دنبال مقامات بودن و کرامات و کشف و چیزهای

 

اینجوری است. پناه بر خدا میبریم . افراد فکر میکنن که به دنبال خدا هستند .

 

ولی در حقیقت به دنبال خود هستند. اونها دارن عبادت میکنن و سلوک

 

میکنند تا به مقامات معنوی و کرامات و کارهای عجیب و غریب دست

 

پیدا کنند. تمام عبادات این جور افراد در حقیقت چیزی غیر از شرک و

 

بت پرستی نیست . اخه بت گاهی اوقات سنگ و چوبه . گاهی اوقات

 

هم کشف و کراماته . اینها عبادت خدا رو نمیکنند . بلکه عبادت مقامات

 

معنوی و کشف و شهود ات رو میکنن. یک عمر به دنبال خود هستند و

 

فکر میکنند که به دنبال خدا هستند. این خیلی بده که انسان فکر کنه

 

دنبال خداست و بعد از یه عمر چشم باز کنه و ببینه که ...

 

چند سال پیش خود من خواب دیدم که با یک فرد چاق بد ترکیب که یه

 

پاش هم لنگ بود و خیلی هم زشت رو و ژنده پوش بود همراه شده بودم.

 

از اون فرد خوشم نمیومد ولی زبون خیلی چربی داشت . برای همین

 

هم با چرب زبونیش من رو با خودش همراه کرد . مقداری راه با هم رفتیم

 

تا اینکه یه دفعه دیدم اون فرد همراهم نیست . نگاه کردم دیدم

 

پشت سرمه و داره قاه قاه به من میخنده . دیدم که عده ای گرگ بین

 

من و اون قرار  دارند و میخوان من رو بدرند و به من حمله کنن.

 

سرم رو برگردوندم دیدم که در جلو  یه عده ببر خوش خط و خال و

 

زیبا هستند . جالبه که از ببرها اصلا نترسیدم و احساس اشنایی

 

باهاشون داشتم. انتظار داشتم که این ببرها از من در برابر گرگها محافظت

 

کنند. ولی دیدم که ببرها فقط نگاه من میکردند و از من محافظت نمیکردند .

 

یکی از گرگها به من حمله کرد . من سلاحی جز یه کمر بند نداشتم .

 

چند مرتبه به اون گرگ زدم تا اون گرگ کوچیک شد .  در همین حال از خواب

 

بیدار شدم . تعبیر خوابم این بود که اون مرده شیطان بود من ازش خوشم

 

نمیومد ولی شکار چرب زبونیها و  وسوسه هاش شدم . شیطان وقتی

 

مدتی با ادم همراه میشه ، رذایل اخلاقی رو در ادم ایجاد میکنه . وقتی رذایل

 

اخلاقی در نفس انسان درست شد ، دیگه کار شیطون تموم شده .

 

لازم نیست اون کاری بکنه . خود رذایل اخلاقی روح و نفس انسان رو

 

از پا در میارن . اونوقته که شیطون یه گوشه میایسته و به ما میخنده .

 

دقیقا گرگها رذایل اخلاقی بودند که در خواب به صورت گرگ متمثل شده

 

بودند. اما ببرها ، اعمال خوب من بودن . چون اعمال خوب من برای خدا

 

نبوده به صورت درنده در خواب در اومده بودند . شاید منتظر بودند که یه

 

زمانی برسه و من رو بدرند. این واقعه تا مدتها من رو متحیر کرده بود و

 

نمیدونستم که چیکار باید بکنم. اخه فکر میکردم همه اعمالم خالص

 

برای خداست . وقتی خوب فکر کردم دیدم که رویای من چیزی جز حقیقت

 

نبود. خدا از باب هدایت این رویا رو به من نشون داد تا بفهمم گیر کارم

 

کجاست. دوسال بعد در شب قدر شنیدم که بهم گفته شد تو هنوز به دنبال

 

خود هستی .

 

خدا به همه کمک کنه تا از شر خود در امان باشند. من بیچاره رو هم که در بند

 

هزاران امراض روحی و گرفتار در بند خودیت هستم , دعا کنید .

 

خلاصه اینکه امراض روحی که در عرفان هستند خیلی خیلی خطر ناک

 

هستند.  اخه امراض جسمی فوقش یه چند سالی از عمر ادم کم میکنند .

 

ولی امراض روحی تا ابد با انسان هستند و اگر علاج نشن ، باعث هلاکت

 

ابدی انسان میشن.

 

از جمله خطرات روحی در عرفان اینه که فرد ممکنه خیلی از مسائل رو به

 

خاطر رسیدن به اهداف عرفانی از زندگیش حذف کنه یا در زندگیش ایجاد

 

کنه ولی نتونه جایگزین معنوی و عرفانیش رو در زندگیش ایجاد کنه.

 

اینجا هست که فرد دچار نا راحتیهای روحی میشه .  این مطلب خیلی

 

خطر ناک نیست و به مرور زمان فرد یا ناچار میشه راه عرفان رو نره یا

 

جایگزینهای لازم رو در زندگیش پیدا کنه .

 

خلاصه دوستان خطرات روحی که در عرفان وجود داره هم خیلی خیلی

 

طول و تفسیر داره که با بعضی از اونها اشنا شدید.

 

راستش رو بخواید هم خیلی خسته شدم و هم خیلی خستتون کردم .

 

پس انشاالله ادامه مطلب رو بذاریم برای یه پست دیگه .

بماند برای بعد.





طبقه بندی: ..::عرفان عملی::..، 

..::اشتراک گذاری مطلب.:..

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

-:¦:- Weblog Themes By توحید و عرفان -:¦:-


Best Resolution => 1600 * 900


کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به سایت توحید و عرفان است | طراحی => توحید وعرفان