تبلیغات
توحید و عرفان - دروس توحید 9 ، توحید در خالقیت .

توحید و عرفان
 
وبگو | پلیر ساده و زیبای پخش آهنگ

متن جانشین


✿بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم ✿ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ✿ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ✿ شدم آن عاشق دیوانه كه بودم ✿ در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید✿ باغ صد خاطره خندید✿ عطر صد خاطره پیچید ✿ یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم ✿پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ✿ ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ✿ تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ✿ من همه محو تماشای نگاهت ✿ آسمان صاف و شب آرام ✿ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن ✿ لحظه ای چند بر این آب نظر كن ✿ آب ، آیینه عشق گذران است ✿ تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است ✿ باش فردا كه دلت با دگران است ✿ تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن ✿ با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ✿ سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ✿ روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد ✿ چون كبوتر لب بام تو نشستم ✿ تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم ✿ باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم ✿ تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ✿ حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ✿ یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم✿ پای در دامن اندوه كشیدم ✿ نگسستم ، نرمیدم ✿ رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم ✿ نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ✿ نكنی از آن كوچه گذر هم ✿بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم✿

 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 شهریور 1388 توسط مهم نیست

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان گرامی:

 

بنده مثل همیشه شرمنده و عذر خواه همه دوستان و رفقا و اساتید هستم

 

. بعضی از دوستان به قدری در پیغامهای خصوصی و عمومی و ایمیلهاشون

 

ما رو مواخده نمودند به خاطر ننوشتن مطلب که بنده واقعا خجالت کشیدم و

 

در محضرشون شرمنده شدم. در هر صورت دوستان در این ایام شعبان رجب و

 

شعبان و رمضان  به قدری دست و پام تو هم بود که نتونستم حتی جواب

 

سوالات دوستان رو بدم . فقط گه گاهی میتونستم یه سری بزنم و پیامها

 

و ایمیلهام رو چک کنم . در هر صورت باز هم بنده عذر میخوام .

 

یه عذر خواهی دیگه به خاطر اینکه به بعضی از دوستان که جوابای

 

کامنتاشون رو ندادم. در پست قبلی کامنتهایی رو که مهمتر بود و ایمیلهایی

 

که مهمتر بود رو جواب دادم ولی بعضی از دوستان که جواباشون رو ندادم

 

از محضرشون عذر خواهم. 

 

راستشو بخواید بحثهایی توی ذهنم هست که دوست دارم اونا رو مطرح کنم .

 

مثل بحث حقوق زن در اسلام . یا بحث اعجاز به صورت اصولی و دقیق .

 

یا مباحث معرفت نفس و انسان شناسی . یا بحثهای خیلی زیادی از

 

عرفان عملی . یا بحث اشنایی با عرفانهای سایر ادیان نظیر عرفانهای هندی

 

و سرخپوستی و عرفان یهودی و عرفان مسیحی و نکات قابل استفاده هر کدومشون

 

و وجه تمایز اصلی عرفان اسلامی از اونها . یا حتی بحثهایی در

 

مورد متافیزیک حقیقی . اخه کلاشهایی هستند که امروزه به اسم متافیزیک

 

مطالب و عقاید و کارهایی رو به خورد ما میدن که هیچکدومشون درست

 

نیست . اصل متافیزیکی که امروزه تو کشور ماهست چیزی نیست جز

 

صورت علمی عرفانهای هندی . یعنی یه سری تکنیکهای عملی رو از

 

عرفانهای مختلف هندی گرفتن و صورت علمی بهش دادن و یه سری از

 

عقاید همونا رو دوباره صورت علمی بهش دادن و اسم متافیزیک روش

 

گذاشتن و دارن تدریس میکنند. حتی در بعضی از کشورها رشته های

 

دانشگاهی تخصصی بهش اختصاص دادن و تا مقطع دکترا هم تدریس

 

میکنن . خب این متافیزیکی که اینها در شاخه های مختلف تدریس میکنن

 

یه مزایایی داره و  کسی که کار کنه یه چیزایی گیرش میاد . اما خیلی خیلی

 

سطحش پایینه . گرچه برا اونایی که از عرفان بی خبرند و نمیدونند که در

 

عالم عرفان چه خبره ، خیلی خیلی سطحش بالاست. اما متاسفانه اتفاقی

 

که افتاده اینه که یه عده بلند شدن و بدون دونستن حتی یه ذره از متافیزیک

 

و بدون دیدن حتی یه استاد ، چند تا کتاب خوندن و چندتا تکنیک یاد گرفتن و

 

بی پولی هم زده به سرشون ، یه دکون دستگاه باز کردن به اسمای مختلف

 

و بچه های نازنین مردم رو به همین نام و نشون فریب میدن و یه پولی به

 

جیب خودشون میریزن . چند وقت پیش هم یه کاری کردن که بد نیست

 

بدونید . اینها (یعنی اقایونی که موسسات متافیزیک دارند ) از سراسر

 

کشور ، توی تهران جمع شدن و با همدیگه تبادل نظر کردن که برا خودشون

 

ارزیابی علمی کنند و خلاصه به خودشون مدرک بدن . یکی از دوستان ما که متافیزیک

 

رو با هم شروع کردیم و البته شاگرد خوبی هم بود ، بعد از یه

 

مدت یه موسسه متافیزیک باز کرد. ایشون هم توی اون جلسه حضور

 

داشته . وقتی برگشت یه روز ما رو دعوت گرفت و شیرینی مفصلی به

 

ما داد . ما گفتیم این برا چیه ؟؟ جواب داد که به خاطر گرفتن مدرک

 

دکتراست !!!! با تعجب گفتم که شما کی درس خوندین ، ما که هر چی

 

یادمونه شما دیپلم ردی داشتین ، چه جوری شده که الان یه شبه دکترا

 

گرفتین؟؟؟؟ ایشون گفت که هیچی دیگه ما در جلسه ای که توی تهران

 

بود ارزیابی علمی شدیم و از موسسه مدرک دکترا گرفتیم .

 

ببینید کار به کجا کشیده !!! ایشون فقط در حد یه مربی متافیزیک بیشتر نبود .

 

متاسفانه الان هم توی دانشگاههای مختلف سمینارهای مختلف برگزار میکنه

 

و برا دیدنش احتیاج به وقت قبلیه و هر سخنرانی که میکنه میلیونی پول

 

میگیره و ... . اینو عرض کنم دوستان که هرجا دیدید کسی به اسم تعالیم

 

معنوی از مردم پول میگیره ، شک نکنید که شیاده . تمامی تعالیم معنوی

 

برای خدمت به بشریت اومده و برای پرهیز از این امور اومده . از طرف

 

دیگه هرکی خودشو دکترای این امور معرفی کرد بدونید که دروغ میگه .

 

چون اصلا در ایران کسی که مدرک متافیزیک از مرکز معتبر دانشگاهی

 

داشته باشه وجود نداره . البته موسسات تقلبی زیاده .

 

بد تر از همه و فاجعه اصلی اینکه اینها بدون کوچکترین اطلاعی از مباحث

 

عرفانی ، هر جا که میشینن و پا میشن ، از عرفان صحبت میکنن و مزخرفاتی

 

میگن که ادم متحیر میمونه .

 

از طرف دیگه توی عرفان هم وضع همین شده . هرکی از راه رسیده شده پیر

 

طریقت و یال و کوپالی گذاشته و ادعای استادی داره .

 

ببینید چه قدر مزخرف شده بعضیا رو توی تهران دیدم که کارت چاپ میکنن و ... .

 

به قول یکی از اولیای اصفهان که قبل از ماه رمضون مهمون ما بود ، اینقدر پیر

 

طریقت زیاد شده که نفری یه مرید پیدا نمیشه که بدیم دستشون.

 

من نمیخوام بگم اولیای الهی کم هستن . اما اینقدر هم دیگه زیاد نیستند.

 

مثلا توی شهری مث شیراز ، افرادی که بتونن شاگرد تربیت کنند دو یا سه

 

نفر بیشتر نیستن . یا توی اصفهان دو سه نفر هستند . چند نفر هم توی قم

 

هستند و چند نفر هم توی مشهد . اما بنده از بین تمامی افرادی که در

 

شهرهای مختلف کشور میشناسم که به مراتب عالیه رسیدن ، شاید به

 

جرات بتونم بگم که فقط هفت یا هشت نفرشون رو در حد استادی قبول

 

دارم . اینم بگم که اینها غالبا اسم و رسم و معروفیت ندارند . فقط دوسه

 

نفرشون هستند که مشهور شدن و البته شهرتشون هم چندان زیاد نیست .

 

خلاصه اینکه خدا عاقبت همه رو به خیر کنه .

 

ببینید چی میخواستم بگم و سر از کجا در اوردم؟؟؟

 

هر کدوم از این مباحثی که خدمتتون عرض کردم یه وبلاگ تخصصی جدا

 

گونه لازم داره . ولی انسان محدود شده در حصار زمان و مکان و شرایط

 

کاری ازش بر نمیاد جز متابعت از این محدودیتها .

 

امروز بحثم رو به دنبال سوالی که اقا ابراهیم توی پست قبل پرسیده بودند

 

دنبال میکنم . البته هدفم جواب دادن به سوال ایشون نیست . بحث امروز

 

بنده بحث توحید در خالقیته . ایشون سوالی داشتن که فکر میکنم ریشه

 

اصلی طرح اون سوال همین مطلب باشه . بحثهای توحیدی در چندین

 

مقام میتونه مطرح بشه . از جمله توحید ذاتی ، توحید صفاتی ، توحید افعالی

 

، توحید عبادی ، توحید در الوهیت و ربوبیت  و توحید در خالقیت .

 

بحث امروز بنده در مورد توحید در خالقیته . یعنی میخوایم از راه عقل و

 

برهان حرکت کنیم و ببینیم که ایا عقلا میشه که چند تا خالق داشته باشیم یانه .

 

ببینید ، بحث در وجود خدا و توحید اون نیست . حرف در اینه که از نظر عقلی

 

اثبات شده که موجودات عالم دو قسم هستند . یا ممکن الوجودند یا

 

واجب الوجود . در توحید و وحدت واجب الوجود هم حرفی نیست .

 

اما صحبت در اینه که ایا میشه ممکن الوجودی ، خالق ممکن الوجودی

 

دیگه باشه یانه . حرفی در این نیست که عالم در بدو خلقتش نیاز به

 

واجب الوجود داره . حرف در اینه که ایا از بین موجوداتی که خدا خلق کرده ،

 

ایا ممکنه یه موجودی پیدا بشه که اون هم بتونه خلق کنه یا نه . به نظرم

 

میرسه که صورت مسئله خوب ترسیم شده پس بریم سراغ عقل و ببینیم

 

جناب عقل چی به ما میگه .

 

بقیشو در ادامه مطلب بخونید

 باز هم مثل همیشه باید مقدماتی رو عرض کنم و پایه هایی رو که برای

 

تقریر برهان لازم دارم اثبات کنم و بعدش اصل برهان رو مطرح کنم.

 

یکی از شاهکار های ملا صدرا تحلیل دقیق معنای واجب و ممکنه که از

 

این تحلیل نتایج خیلی شیرینی میگیره. سابقا عرض کردم که واجب الوجود

 

یعنی چیزی که وجودش رو از جایی نیاورده . بلکه خودش عین وجوده در

 

حقیقت ما نباید بگیم واجب الوجود ، موجودیه که وجود براش ضرورت داره .

 

چون در این صورت ما یک حقیقتی داریم به نام واجب الوجود و یک حقیقت

 

دیگه ای داریم به نام وجود که رابطه بین وجود و واجب الوجود یک رابطه

 

ضرورتی است . در حقیقت در اینگونه تعبیر کردن ما ذات واجب رو با ذات

 

وجود از هم جدا کردیم . تعبیر درست اینه که واجب الوجود عین وجوده .

 

اصلا تغایری بین واجب تعالی و وجود نیست . ما چه بگیم وجود و چه بگیم

 

واجب الوجود ، اشاره به یک حقیقت کرده ایم . این نکته دقیق رو عرفا

 

خیلی خوب درک کردند . لذا در صدر تمامی کتب عرفان نظری ، وقتی که

 

میخوان بحث از وجود شناسی عرفانی بکنند ، سر فصل اولشون اینه که

 

(فی الوجود و انه الحق ) . بعد بحثشون رو بر مبنای وجود شناسی عرفانی

 

ادامه میدن .

 

اما ممکن الوجود چیزی هست که وجود عین ذاتش نیست . برای ممکنات ،

 

وجود داشتن نه ضرورت داره و نه بی ضرورته. به تعبیر دیگه ممکن الوجود

 

میتونه وجود داشته باشه و میتونه وجود نداشته باشه . حالا دقت کنید در

 

ذات مفهوم ممکن الوجود. ممکن الوجود ، ذاتش عین وجود نیست .

 

اگر ذاتش عین وجود بود ، دیگه وجود براش ضرورت داشت و نمیشد که

 

معدوم بشه یا موجود بشه . اگر عین وجود بود ، همیشه موجود بود .

 

چون وجود نمیتونه معدوم بشه ( چون لازمه اش اتصاف به نقیض خودشه )

 

و نمیتونه موجود بشه (چون لازمه اش اعطای ذات به ذاته ) .

 

پس حقیقت ممکنات غیر از حقیقت وجوده .

 

باز هم سابقا عرض شده خدمتتون که امکان لازمه ماهیته .

 

یعنی هر ماهیتی حتما ممکن الوجوده . در حقیقت ، ممکنات

 

ماهیت ها هستند . وقتی ما ذات و حقیقت ممکنات رو بررسی میکنیم ،

 

میبینیم که اگر ممکن الوجودی که وجود براش ضرورت نداره ، موجود شد ،

 

یعنی علتی در کار بود که اونو موجود کرد .

 

چون ذات ممکن الوجود هیچ اقتضایی برای وجود نداره .

 

اگر الان موجود شده یعنی اولا اقتضای وجود پیدا کرد و ثانیا موجود شد .

 

پس باید موجودی باشه که اولا به ممکن الوجود ، اقتضای وجود داشتن

 

عطا کنه و ثانیا اون رو موجود کنه . این خصوصیت ماهیت و ممکن الوجود

 

رو میگن لیسیت ذاتی داشتن . یعنی ماهیت و ممکن الوجود لیسیت ذاتی

 

دارن . اگر علتی نباشه که موجودشون کنه ، ذاتا نمیتونن موجود بشن .

 

باز هم در سابق عرض شده خدمتتون که این موجودی که به ممکنات

 

وجود و ااقتضای وجود عطا میکنه ، همون واجب الوجوده ولاغیر .

 

خب با این مقدمات بریم سر اصل مطلب .

 

ببینید دوستان وقتی که ممکن الوجود لیسیت ذاتی داره ، اگر اون منبعی

 

که به این ممکن الوجود ، وجود عطاکرده ، یه لحظه فیض خودشو قطع کنه

 

و دیگه افاضه وجود نکنه ، ممکن الوجود در همون لحظه به ذات اصلی

 

خودش برمیگرده که همون معدوم بودنشه . یعنی ماهیت و ممکن الوجود ،

 

علاوه بر اینکه در موجود شدنش محتاج به علته در بقا هم محتاج به علته

 

وگرنه نمیتونه ادامه وجود پیدا کنه . یعنی در حقیقت خداوند دم به دم در

 

تن ممکنات و ماهیات داره فیض وجود رو میدمه و اگه یه لحظه به یکی از

 

اونها این فیض نرسه ، در همون لحظه هست که اون شیء معدوم خواهد بود .

 

دقیقا مثل اینکه یه رود خونه رو فرض کنید . اب در رودخونه جاریه .

 

دم به دم اب در این رودخونه جریان داره . ما وقتی به این رود خونه نگاه

 

میکنیم ، یه شکل ثابت میبینیم . غافلیم از اینکه دو لحظه نیست که اب

 

در این رودخونه یکسان باشه . در هر دمی ، ابی از بین میره و اب جدیدی

 

جای اون رو میگیره . اما چون این فرایند پیوسته هست ، ما یه شکل ثابت

 

از رودخونه میبینیم و رفتن اب قدیمی و جایگزین شدن اب جدید برامون

 

ملموس نیست . اما اگه یه لحظه اب جدید نیاد ، در همون لحظه هست

 

که دیگه رودخونه ای وجود نداره . یعنی ابهای رفته ، که رفتند و اب جدید

 

هم جایگزین نشد . پس رودخونه ای دیگه وجود نداره .

 

ما ممکنات هم همینطوریم . اگه یه لحظه وجود جدید و تازه بهمون

 

افاضه نشه ، معدومیم . همه ممکنات اینطورین .

 

با این بیاناتی که عرض کردم ، مشخص شد که ممکنات هم در ذاتشون

 

محتاج به واجب الوجودند و هم در بقائشون .

 

حالا سوال من اینه که موجودی که خودش در ذاتش و در بقائش محتاج

 

به واجب الوجوده ، ایا میتونه به چیز دیگه وجود بده ؟؟؟

 

اخه این ممکن الوجود ، برای ذات خودش وجودی نداره حتی در بقائش

 

هم محتاجه که دم به دم واجب الوجود بهش فیض رسانی کنه .

 

حالا چه جوری یه چنین چیزی میتونه به یه چیز دیگه وجود بده ؟؟؟

 

به قول قدیمیا کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی .

 

یا به قول عرفای شاعر

 

ذات نایافته از هستی ، بخش                کی تواند که بود هستی بخش ؟

 

البته ممکنه که فیض وجود از کانال یه ممکن الوجود1 به ممکن الوجود2

 

برسه . اما معناش این نیست که ممکن الوجود 1 خالق ممکن الوجود 2

 

است . بلکه فقط کانالی هست برا رسیدن وجود به اون . مثلا همون رود

 

خونه رو اگه فرض کنید ، میبینید که تمام رودخونه از یه منبع و یه چشمه

 

هست که سر چشمه میگیره . در بین مسیر این رودخونه ممکنه

 

ابراه هایی هم منشعب بشه ولی ایا رود خونه هست که به این ابراهه ها

 

اب میده یا اینکه فیاض اصلی همون چشمه اس و رودخونه فقط کانال اب

 

رسانی است؟؟؟ با دقت میبینیم که رود خونه ابی از خودش نداره که به

 

بقیه بده . خودش اب رو از سر چشمه میگیره . اگر هم ابی به ابراهه ها

 

میرسه مال سر چشمه است ولی از کانال رود خونه به اون میرسه .

 

 خب حالا معنای خالقیت یعنی چی؟؟؟ یعنی دادن وجود به دیگری .

 

ایا با این تحلیلی که عرض کردم ، عقل شما میتونه بپذیره که

 

ممکن الوجودی خالق ممکن الوجود دیگه باشه ؟؟؟

 

من که همچین جیزی رو نمیفهمم .

 

خب دوستان خیلی حرف زدم . ببخشید .

 

اگه موضوع پیشنهادی دارید برام بنویسید ازتون ممنون میشم .

 

ایشالا چند روز باقی مونده از ماه رمضون رو خوب بتونید استفاده کنید.

 

ای کاش میتونستم یه کمی در باره ماه رمضون براتون حرف بزنم .

 

خدا کریمه . هنوزم وقت هست . بگذریم

بماند برای بعد .





طبقه بندی: ..::توحید::..، 

..::اشتراک گذاری مطلب.:..

اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

-:¦:- Weblog Themes By توحید و عرفان -:¦:-


Best Resolution => 1600 * 900


نمایش نظرات 1 تا 30
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به سایت توحید و عرفان است | طراحی => توحید وعرفان